9- اصل برائت: التزام به برائت جویی از هرگونه رفتار غیرحرفه‌ای و اعلام موضع نسبت به کسانی که حوزه علم و پژوهش را به شائبه‌های غیرعلمی می‌آلایند.
تعهدنامه اصالت رساله یا پایان‌نامه
این‌جانب مصطفی ترکاشوند دانش‌آموخته مقطع کارشناسی ارشد ناپیوسته در رشـــــــته علوم سیاسی که در تاریــــــخ 17/06/1393 از پایان‌نامه خود تــحت عــــنوان “بررسی تطبیقی تفاسیر و قرائت‌های نوین از حکومت اسلامی در آراء و اندیشه‌های دکتر عبدالکریم سروش و آیت‌الله محمدتقی مصباح یزدی” با کسب نمره و درجه دفاع نموده‌ام بدین‌وسیله متعهد می‌شوم:
1) این پایان‌نامه حاصل تحقیق و پژوهش انجام‌شده توسط این‌جانب بوده و در مواردی که از دستاوردهای علمی پژوهشی دیگران (اعم از پایان‌نامه، کتاب، مقاله و…) استفاده نموده‌ام، مطابق ضوابط و رویه موجود، نام منبع مورداستفاده و سایر مشخصات آن را در فهرست مربوطه ذکر و درج کرده‌ام.
2) این پایان‌نامه قبلاً برای دریافت هیچ مدرک تحصیلی (هم‌سطح، پایین‌تر یا بالاتر) در سایر دانشگاه‌ها و مؤسسات آموزش عالی ارائه نشده است.
3) چنانچه بعد از فراغت از تحصیل، قصد استفاده و هرگونه بهره‌برداری اعم از چاپ کتاب، ثبت اختراع و… از این پایان‌نامه داشته باشم، از حوزه معاونت پژوهشی واحد مجوزهای مربوطه را اخذ نمایم.
4) چنانچه در هر مقطع زمانی خلاف موارد فوق ثابت شود، عواقب ناشی از آن را می‌پذیرم و واحد دانشگاهی مجاز است با این‌جانب مطابق ضوابط و مقررات رفتار نموده و در صورت ابطال مدرک تحصیلی‌ام هیچ‌گونه ادعایی نخواهم داشت.
نام و نام خانوادگی:
تاریخ و امضاء:
چکیده:
آشنایی با تفکرات اندیشمندان زمینه را برای بسط و شناخت بیشتر اندیشه‌های آنان در سطح جامعه، چه در بین عوام و چه در بین خواص فراهم می‌نماید. در بررسی اندیشه‌های عبدالکریم سروش و محمدتقی مصباح یزدی که در این پژوهش به‌طور خاص افکار آن‌ها در رابطه با حکومت اسلامی موردتوجه قرارگرفته است؛ گذشته از ارائه‌ی مختصری از سرگذشت آنان، افکار این دو اندیشمند در رابطه با حکومت اسلامی به‌طورکلی و نیز در رابطه با اختلافات فکری آن دو با استفاده از چارچوب نظری هرمنوتیک بازگو می‌شود و ضمن ورود به جزئیات نظریات و عقاید آن‌ها، مهم‌ترین نکته‌های تفکراتشان به‌طور ساده و روشن و درعین‌حال موثق و سنجیده بیان می‌گردد. اساس کار این رساله بررسی تطبیقی اندیشه‌های سروش و مصباح یزدی در باب حکومت اسلامی، با تکیه‌بر نظریه‌ی هرمنوتیک است.
واژه‌های کلیدی: عبدالکریم سروش – محمدتقی مصباح یزدی – هرمنوتیک – حکومت دینی – ولایت‌فقیه – مشروعیت – مقبولیت – دموکراسی – حق و تکلیف – عدالت – دولت – ایدئولوژی– آزادی
فهرست مطالب
فهرست
عنوان صفحه
فصل اول: کلیات تحقیق
مقدمه:2
1-1)بیان مسئله:2
2-1)اهداف تحقیق:3
3-1)پیشینه و ادبیّات پژوهش:4
4-1)چارچوب نظری تحقیق:5
5-1)سؤالات تحقیق:8
1-5-1)پرسش اصلی:8
2-5-1)پرسش های فرعی:8
6-1)فرضیه های تحقیق:8
1-6-1)فرضیه ی اصلی تحقیق:8
2-6-1)فرضیه های فرعی تحقیق:8
7-1)روش تحقیق:9
8-1)سازمان دهی تحقیق:9
فصل دوم: مبانی، مفاهیم و چارچوب نظری تحقیق
مقدمه:11
1-2)هرمنوتیک:11
1-1-2)عالمان اسلامی و هرمنوتیک:12
2-1-2)فهم متون دینی:12
3-1-2)تعدد قرائت ها:13
4-1-2)تفسیر:13
5-1-2)تأویل:15
2-2)حکومت:15
3-2)دولت:17
4-2) قدرت:19
5-2)مشروعیت:22
6-2)ایدئولوژی:23
7-2)حق و تکلیف:26
1-7-2)حق:26
2-7-2)تکلیف:27
8-2)جامعه مدنی:29
9-2)آزادی:31
10-2)دموکراسی:33
11-2)عدالت:35
12-2)ولایت:37
13-2)چارچوب نظری هرمنوتیک:37
1-13-2)مفهوم هرمنوتیک و تلقی هایی مختلف از آن :38
2-13-2)هرمنوتیک درحوزه اندیشه تفکّر اسلامی :40
3-13-2)هرمنوتیک در سطح برخی نو اندیشان مسلمان:42
4-13-2)دلایل موضوعیت هرمنوتیک در این پژوهش:42
1-4-13-2)دلایل عام:43
2-4-13-2)دلایل خاص:43
14-2) نتیجه گیری:45
فصل سوم: تاریخچه ی حکومت اسلامی و مبانی کلی فکری و نظری آن
مقدمه:47
1-3)رابطه ی دولت اسلامی با قدرت و اقتدار:47
2-3)تحول دولت در دنیای اسلام:50
1-2-3)الگوی دولت قرآنی:50
2-2-3)الگوی دولت خلیفگی:50
1-2-2-3)دولت در عصر خلفای راشدین:51
2-2-2-3)خلیفگی پادشاهی(دولت در عصر امویان):55
3-2-2-3) خلیفگی امپراتوری(دولت در عصر عباسیان):55
4-2-2-3)خلیفگی غیر عرب(دولت در عصر عثمانیان):56
2-3-2-3)دولت زیدیه در یمن:57
3-3-2-3)دولت صفویه در ایران:58
1-4-2-3)الگوهای مونیستی(یگانه انگار):59
3-4-2-3)دولت های دوآلیست(دو انگار):69
4-4-2-3)دولت های ترکیبی70

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

3-3)نتیجه گیری:72
فصل چهارم: بررسی تطبیقی کلیات اندیشه های سروش و مصباح یزدی
مقدمه:74
1-4) کلیات اندیشه های سروش در باب حکومت اسلامی:74
1-1-4)زندگینامه:74
2-1-4)دین:81
1-2-1-4)مفهوم دین، مؤمن و مسلمانی:81
2-2-1-4)ابعاد دین:82
3-2-1-4)توقع از دین:83
4-2-1-4)دین اقلی:83
5-2-1-4)برداشت سروش از اسلام:83
3-1-4)فهم و معرفت دینی:84
1-3-1-4)معرفت دینی:84
2-3-1-4)بسط خطا پذیری فهم دینی به قرآن:84
3-3-1-4)تفسیر مؤمنانه و غیر مؤمنانه:85
4-3-1-4)ویژگی های قرائت فاشیستی از دین:85
4-1-4)جامعه ی دینی:86
1-4-1-4)انواع جامعه ی دینی:86
2-4-1-4)تفاوت های جامعه ی دینی و جامعه ی لیبرال:87
5-1-4)سیاست و حکومت:88
1-5-1-4)مفهوم سیاست:88
2-5-1-4)نقش دین در سیاست:88
3-5-1-4)مفهوم حکومت دینی:88
4-5-1-4)انواع حکومت(دینی و غیر دینی):89
5-5-1-4)تفاوت اصلی حکومت دینی و غیر دینی:89
6-5-1-4)مسأله ی حکومت دینی:90
7-5-1-4)حکومت فقهی:92
8-5-1-4)انتظار ما از دین در حکومت دینی:93
9-5-1-4)مدل حکومتی اسلام:93
10-5-1-4)ساختار و سازمان حکومت دینی:93
11-5-1-4)وظایف و اختیارات حکومت و حاکمان دینی:95
6-1-4)مشروعیت:96
1-6-1-4)مفهوم مشروعیّت و مقبولیت:96
2-6-1-4)حقوق غیر دینی مردم در حکومت اسلامی:96
3-6-1-4)مشروعیّت دستگاه های نظارتی در ولایت فقیه:97
4-6-1-4)حق غیر دینی یا تکلیف غیر حکومتی مردم(مشروعیّت خبرگان رهبری):97
5-6-1-4)مشروعیت و حقوق بشر در حکومت فقهی:97
6-6-1-4)مشروعیت و دموکراسی:98
7-1-4)ایدئولوژی:98
1-7-1-4)مفهوم ایدئولوژی:98
2-7-1-4)دین و ایدئولوژی:99
3-7-1-4)تفاوت حکومت دینی و ایدئولوژیک:99
4-7-1-4)حاکم دینی و تفاوت آن با رهبر ایدئولوژیک:99
5-7-1-4)ایدئولوژی و جامعه:100
6-7-1-4)رابطه مشروعیّت با ایدئولوژی:100
8-1-4)ولایت:101
1-8-1-4)تشیّع و مسأله ی خاتمیت:101
2-8-1-4)امامت و ولایت:101
3-8-1-4)ولایت فقیه:102
9-1-4)روحانیت:104
1-9-1-4)سازمان و صنف روحانیت:104
2-9-1-4)روحانیّت، شریعت و معیشت:105
3-9-1-4)حوزه های علمیه:105
10-1-4)فقه:105
1-10-1-4)اسلام فقاهتی:105
2-10-1-4)تفاوت جامعه دینی و جامعه فقهی:106
3-10-1-4)کارکرد دین و فقه در دنیای مدرن:106
4-10-1-4)رابطه فقه و قانون سالاری(نوموکراسی) با دموکراسی:106
11-1-4)آزادی:107
1-11-1-4)مفهوم آزادی:107
2-11-1-4)تفاوت آزادی در لیبرالیزم و اسلام :107
3-11-1-4)آزادی بیان:108
4-11-1-4)آزادی و تسامح سیاسی:109
12-1-4)دموکراسی:110
1-12-1-4)مفهوم دموکراسی:110
2-12-1-4)انواع دموکراسی:110
3-12-1-4)دموکراسی و نفی استبداد:111
4-12-1-4)دین و دموکراسی:111
5-12-1-4)طرح سروش برای دموکراسی:116
6-12-1-4)تفاوت های لیبرالیزم و دموکراسی:117
7-12-1-4)ارتباط حقوق بشر با دموکراسی:117
13-1-4)حق و تکلیف:117
1-13-1-4)حق و تکلیف در اسلام:117
2-13-1-4)حق و تکلیف در جمهوری اسلامی:118
3-13-1-4)انتخابات، حق یا تکلیف:118
14-1-4)عدالت:119
1-14-1-4)روش شناسی:119
2-14-1-4)عدالت در حکومت اسلامی:120
3-14-1-4)عدالت و آزادی:120
4-14-1-4)رابطه عدل و دموکراسی:121
15-1-4)سکولاریزم:121
1-15-1-4)سکولاریزم و حکومت دینی:121
16-1-4)خشونت:121
1-16-1-4)مفهوم خشونت:121
2-16-1-4)خشونت و ولایت:122
2-4) کلیات اندیشه های مصباح یزدی درباب حکومت اسلامی:122
1-2-4)زندگینامه:122
2-2-4)دین:137
1-2-2-4)مفهوم دین:137
3-2-4)فهم و معرفت دینی:139
1-3-2-4)معرفت دینی:139
2-3-2-4)تغییر در معرفت دینی:139
3-3-2-4)قرائت های مختلف:140
4-3-2-4)تئوری قبض و بسط:140
5-3-2-4)صراط های مستقیم:144
6-3-2-4)پلورالیزم دینی:145
4-2-4)ولایت:148
1-4-2-4)مفهوم ولایت تکوینی و تشریعی :148
2-4-2-4)ولایت در حکومت دینی:148
3-4-2-4)ولایت فقیه:149
5-2-4)حکومت:158
1-5-2-4)مفهوم حکومت:158
2-5-2-4)دلیل شرعی ضرورت حکومت :158
3-5-2-4)ویژگی مجریان حکومت :159
4-5-2-4)حکومت دینی:159
5-5-2-4)دولت:164
6-2-4)مشروعیت:168
1-6-2-4)مفهوم مشروعیّت:168
2-6-2-4)مشروعیت در حکومت دینی:168
3-6-2-4)مشروعیت، مقبولیت و جایگاه مردم در حکومت دینی:169
4-6-2-4)مشروعیت ولایت فقیه:171
7-2-4)حق و تکلیف:175
1-7-2-4)رابطه حق و تکلیف و مشروعیت:175
8-2-4)دموکراسی:175
1-8-2-4)اسلام و دموکراسی:175
2-8-2-4)مفهوم دموکراسی دینی:176
3-8-2-4)کاستی های دموکراسی:176
9-2-4)عدالت:177
1-9-2-4)مفهوم عدالت:177
2-9-2-4)عدالت الهی در نظام خلقت:177
3-9-2-4)عدالت الهی در تشریع:177
4-9-2-4)ارتباط مفهوم اجتماعی عدالت با حکومت دینی:179
10-2-4)آزادی:179
1-10-2-4)مفهوم آزادی در اسلام:179
2-10-2-4)آزادی مطلق و مشروط:180
3-10-2-4)آزادی و تکالیف:180
4-10-2-4)آزادی بیان:180
5-10-2-4)تعزیرات و آزادی:181
11-2-4)جامعه ی مدنی:181
1-11-2-4)اهمیت زندگی اجتماعی در اسلام:181
2-11-2-4)مفهوم جامعه ی مدنی در اسلام:181
12-2-4)سکولاریزم:186
1-21-2-4)مفهوم سکولاریزم:186
2-21-2-4)اسلام و سکولاریزم:187
3-21-2-4)سکولاریزم، دین حداقلی و حداکثری:187
13-2-4)حقوق بشر:188
1-13-2-4)حکومت دینی و حقوق بشر:188
14-2-4)لیبرالیزم:189
1-14-2-4)اسلام و لیبرالیزم:189
15-2-4)خشونت:189
3-4)بررسی تطبیقی قرائت سروش و مصباح یزدی از حکومت دینی:190
1-3-4)قرائت سروش از حکومت اسلامی:190
1-1-3-4)قبض وبسط تئوریک شریعت:190
2-1-3-4)ایدئولوژی و فقه، عقل و وحی:190
3-1-3-4)اسلام و دموکراسی:192
4-1-3-4)اسلام و مدرنیته:193
2-3-4)قرائت مصباح یزدی از حکومت اسلامی:194
1-2-3-4)مبانی دین شناسی:194
2-2-3-4)مبانی انسان شناختی:195
3-2-3-4)دین و دموکراسی:198
4-4)نتیجه گیری:203
فصل پنجم: جمع بندی و نتیجه گیری
مقدمه:205
1-5)پاسخ به پرسش اصلی پژوهش:205
2-5)پاسخ به پرسش های فرعی پژوهش:205
1-2-5)پرسش فرعی اول:205
1-1-2-5)نظرات و اندیشه های سروش بر اساس هرمنوتیک فلسفی:205
2-1-2-5)نظرات و اندیشه های مصباح یزدی بر اساس هرمنوتیک کلاسیک:206
2-2-5)پرسش فرعی دوم:207
1-2-2-5)سروش:207
2-2-2-5)مصباح یزدی:208
3-5)راستی آزمایی فرضیه ی های تحقیق:208
1-3-5)فرضیه اصلی تحقیق:208
1-1-3-5)اثبات فرضیه اصلی تحقیق:208
2-3-5)فرضیه های فرعی تحقیق:208
1-2-3-5)اثبات فرضیه فرعی اوّل:209
2-2-3-5)اثبات فرضیه فرعی دوم:209
4-5)نتیجه گیری:209
فهرست منابع و مآخذ:211
فصل اول
کلیات تحقیق

مقدمه:
در این فصل به کلیات تحقیق پرداخته می‌شود. ضمن بیان مسئله‌ی تحقیق و شرح و توضیح آن، اهداف تحقیق مشخص می‌گردد. همچنین نگاهی نیز به پیشینه و ادبیات پژوهش می‌اندازیم تا مشخص گردد آیا این موضوع مسبوق به سابقه است یا خیر؟ سپس به شرح و توضیح کلی چارچوب نظری پرداخته می‌شود که تمام تحقیق پیش رو باید حول محور آن انجام شود، بیان سؤالات و فرضیه‌های تحقیق و همچنین روش و سازمان‌دهی تحقیق نیز بخش پایانی این فصل است.
1-1)بیان مسئله:
یکی از موضوعاتی که در ایران پس از اسلام همواره با شدت و ضعف موردبحث و گفتگو قرارگرفته، موضوع حکومت دینی بوده است. با توجه به اینکه در این دوره ی تاریخی، دین حاکم در ایران، اسلام بوده، جدای از مذاهب و گرایش‌های فرقه‌ای قاعدتاً این نوع مباحث معطوف به حکومت دینی- اسلامی بوده است. در تمام این دوره تا زمان معاصر گفتمان حکومت اسلامی ادامه داشته امّا گاهی کم‌رنگ و گاهی جدی‌تر و پررنگ‌تر می‌شده و این شدّت و ضعف بستگی به فضای سیاسی حاکم داشته، به‌عنوان نمونه در زمان خلفای دوم و سوم به دلیل ورود تازه‌ی اسلام به ایران و به بهانه‌ی مبارزه با کفر و بدعت اساساً پرسش درباره‌ی حکومت اسلامی یا ممنوع بوده و یا علما و اهل فکر دچار خودسانسوری می‌شده‌اند، امّا در عصر عباسیان به دلیل بسط علم و گسترش نهضت ترجمه این فضا زمینه‌هایی را برای اندیشمندان و اهل فکر فراهم نمود تا درباره‌ی موضوع حکومت اسلامی و ماهیت آن تا حدودی کنکاش علمی کنند. در تمام طول تاریخ ایران پس از اسلام بحث حول محور حکومت اسلامی، چون همیشه با منافع شخص حاکم، خلیفه و دستگاه حکومتی در ارتباط بوده به‌صورت کاملاً علمی، باز و شفاف صورت نگرفته است. در دوره ی صفویان، تشیّع به‌عنوان مذهب رسمی کشور اعلام می‌گردد و ناگزیر بحث درباره‌ی حکومت دینی اسلامی به‌صورت دقیق‌تر تبدیل به موضوع دیگری تحت عنوان حکومت دینی، اسلامی، شیعی می‌گردد. در این دوران مجاهدت‌های فکری فراوانی شکل می‌گیرد امّا به‌صورت جدی‌تر این مباحث را در سال‌های نزدیک به انقلاب مشروطه و اوج و اعتلای آن را در سال‌های ابتدایی انقلاب اسلامی ایران می‌بینیم. نیروهای ایدئولوگ انقلاب مانند محمدتقی مصباح یزدی و عبدالکریم سروش جزء کسانی هستند که به‌صورت جدی در این خصوص ارائه‌ی مطلب می‌کنند. عبدالکریم سروش به‌عنوان یک چهره‌ی دانشگاهی و محمدتقی مصباح یزدی به‌عنوان یک چهره‌ی حوزوی در کنار هم در روزها و سال‌های آغازین انقلاب مقابل سایر تفکرات و جریان‌های غیردینی و التقاطی به بحث و دیالوگ علمی می‌پردازند. امّا بررسی سیر اندیشه‌های عبدالکریم سروش و محمدتقی مصباح یزدی نشان می‌دهد که در ابتدای سال‌های انقلاب احتمالاً قرائت و تفسیری که هردوی آن‌ها از حکومت اسلامی و ماهیت این نوع حکومت ارائه می‌کنند تا حدودی شبیه به هم باشد، امّا به نظر می‌رسد رفته‌رفته این قرائت‌های واحد از حکومت اسلامی و خصوصاً پس از چاپ و انتشار کتاب قبض و بسط تئوریک شریعت، نوشته‌ی عبدالکریم سروش از هم فاصله گرفته‌اند و احتمالاً قرائت‌هایشان از این موضوع در تضاد باهم قرارگرفته است. حال با توجه به مطالب ذکرشده، اساس پژوهش پیش رو این است که نظریات گوناگون عبدالکریم سروش و محمدتقی مصباح یزدی را در خصوص حکومت اسلامی و قرائت‌هایی که هرکدام دراین‌باره ارائه می‌دهند، تاریخچه‌ی حکومت اسلامی، سیر اندیشه‌ای و بسط و گسترش تفکرات این دو، در موضوع حکومت اسلامی و تأثیر این تفکرات در نظام سیاسی جمهوری اسلامی ایران به‌صورت تطبیقی موردبررسی قرارگرفته و پس از کنکاش و ارزیابی اطلاعات به‌دست‌آمده از آن، به‌صورت مبسوط و دقیق، نتایج حاصله به‌صورت جامع و کامل ارائه خواهد شد.
2-1)اهداف تحقیق:
هدف کلی انجام این تحقیق بررسی تفکرات این دو اندیشمند درباره‌ی حکومت اسلامی و مبانی نظری این نوع حکومت است که به‌صورت خلاصه می‌توان به موارد ذیل اشاره کرد:
1- مشخص شدن تفاوت دیدگاه مصباح یزدی و سروش در مورد ضرورت وجودی، مبانی توجیهی شکل‌گیری و ماهیت حکومت اسلامی.
2- کشف تفاوت‌های موجود در اندیشه‌ی این دو متفکر در باب حدود اختیارات حکومت اسلامی.
3- واکاوی تکالیف و کار ویژه‌های حکومت اسلامی و… از دید این دو متفکر.
3-1)پیشینه و ادبیات پژوهش:
تاکنون مقالات، تألیفات و پایان‌نامه‌هایی از سوی دانشجویان، پژوهشگران و محققین رشته علوم سیاسی و سایر رشته‌ها در خصوص اندیشه‌های سروش و مصباح یزدی تألیف گردیده است که ازجمله‌ی آن‌ها می‌توان به موارد زیر اشاره نمود:
1- سامانی، محمدرضا، تجزیه‌وتحلیل مقایسه‌ای تساهل سیاسی میان نظرات سیاسی جان لاک، محمدتقی مصباح یزدی و عبدالکریم سروش، پایان‌نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه اصفهان، 1380، در این پایان‌نامه دنیاداری و حکومتگری را از لوازم اصلی زندگی اجتماعی بشر دانسته و نحوه چگونگی این دنیاداری را در هر فرهنگ تحت تأثیر مبانی فکری دینی یا محصول خردورزی حاملان آن فرهنگ می‌داند؛ و به این نکته می‌پردازد که تساهل و تسامح نسبت به تفاوت‌ها در عرصه‌ی اندیشه و به‌تبع آن در عرصه‌ی عمل حدودوثغور آن احصاء امور تساهل ناپذیر همواره در حوزه سیاست از اهمیت فراوانی برخوردار بوده است. در این پژوهش ضمن بررسی موضوع تساهل سیاسی از هر یک از نظرگاه‌های متعلّق به فرهنگ غرب و فرهنگ اسلامی ایرانی افرادی به‌عنوان شاخص مطرح و نظریات آن‌ها موردبررسی قرارگرفته است و وجوه اشتراک و افتراق میان آن‌ها بیان‌شده است. از شخصیت‌های اصلی این گرایش‌های فکری جان لاک از حوزه‌ی فرهنگ سیاسی غرب، محمدتقی مصباح یزدی و عبدالکریم سروش از حوزه‌ی فرهنگ سیاسی اسلامی معاصر، محوریت بحث را از آن خودکرده‌اند که در متن رساله به‌دقت پیرامون آن پرداخته‌شده است.
2- نصیری، نجمه، دین و دموکراسی، بررسی تحلیلی اندیشه‌های مصباح یزدی، عبدالکریم سروش و جواد طباطبایی، پایان‌نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه تبریز، 1385، در این پایان‌نامه بابیان نظریات در باب تعریف دین و دموکراسی و بررسی نظریات و آراء سه اندیشمند به‌عنوان نمایندگان هر طیف پرداخته‌شده، سروش نماینده طیف اصلاح طلب ایران، مصباح یزدی منتخب گروه سنّت گرای ایران و طباطبایی به عنوان اندیشمند واقع در طیف متجدّد ایرانی می باشند.
3- مهدی پور میری، حسین، بررسی مبانی متفکّران معاصر(آقای ملکیان و آقای مصباح یزدی)، پایان‌نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه تهران، 1385، آنچه در این تحقیق بدان پرداخته‌شده نشان دادن اصول و مبانی نظری، سیر استدلالیِ آراء و نظرات دینی مصباح یزدی و ملکیان، با مراجعه به آثار مکتوبشان است. نتایج حاصله این بوده که مصباح با رویکردی فلسفی – کلامی به دفاع عقلانی از حقانیت انحصاری دین می‌پردازد، دینی که کمال و سعادت انسانی درگرو ایمان آوردن و مطابقت تمام جنبه‌های فردی و اجتماعی انسان با آن است. امّا ملکیان با رویکرد فلسفه‌ی دین و پراگماتیسمی به تحقیق عقلانی و روان‌شناسانه دین می‌پردازد و با قرائت معنویت گرایانه از دین، کارکرد دین را تنها به جنبه‌ی فردی و نیازهای وجودی و در جهت کاستن برخی از درد و رنج‌هایی که با ابتنای به علوم و معارف بشری قابل‌رفع نیست، معطوف می‌سازد.
4- مرتضوی، زینب السّادات، انتظار بشر از دین در نگاه اندیشمندان اسلامی(استاد جوادی آملی، دکتر سروش)، پایان‌نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه اصفهان، 1386، در این پژوهش که با عنوان«انتظار بشر از دین» از منظر اندیشمندان مسلمان خصوصاً استاد جوادی آملی و دکتر سروش است، این مسئله مطرح است که انسان‌ها چه نیازی به دین‌دارند و دین چه انتظاری از انسان دارد. هرچند در این مسئله، دیدگاه‌ها و رویکردهای گوناگونی وجود دارد، ولی این پژوهش این بحث را از دیدگاه نظریه‌پردازان معاصر در حوزه‌ی دین‌شناسی، خصوصاً استاد جوادی آملی و دکتر عبدالکریم سروش بررسی و تحلیل نموده است. در ابتدا به تبیین موضوع پرداخته و اینکه آیا این دو پرسش«انتظار بشر از دین» و«انتظار دین از بشر» قابل‌جمع‌اند؛ سپس به تحلیل و بررسی این‌که آیا پرسش فوق، یک رویکرد درون دینی دارد یا برون دینی، پرداخته‌شده است و پس از تبیین آن‌ها، به بیان فواید و کارکردهای دین از منظر این دو متفکّر و همچنین این‌که رابطه‌ی دین بااخلاق و دین با دنیا و آخرت چگونه است و چه تفاوت‌هایی در این زمینه در آراء آن‌ها وجود دارد پرداخته‌شده است.
با توجه به مطالب ذکرشده اثر جامع و کاملی که به‌صورت مبسوط و دقیق به بررسی تطبیقی اندیشه‌ها و آراء عبدالکریم سروش و محمدتقی مصباح یزدی درباره‌ی حکومت اسلامی پرداخته باشد وجود ندارد.
4-1)چارچوب نظری تحقیق:
با چیره شدن هرمنوتیک بر عرصه‌ی فلسفه علم، تحول اساسی درزمینه‌ی متدلوژی صورت پذیرفت. در یک مبحث جمع‌بندی شده می‌توان از چهار تحول مهم در تاریخ فلسفه‌ی علم در قرن بیستم که هریک دربرگیرنده‌ی گفتمان خاصی در عرصه‌ی فلسفه علم هستند، نام برد. گفتمان اوّل، پوزیتیویسم و استقرا گرایی، گفتمان دوم، ابطال‌گرایی کارل پوپر و قواعد ریاضی گونه‌ی لاکاتوش، گفتمان سوم، ساختارگرایی و نسبیت‌گرایی تامس کوهن، گفتمان چهارم هرمنوتیک. ازآنجاکه در این پژوهش هرمنوتیک به‌عنوان چارچوب نظری در نظر گرفته‌شده است پیرامون این مفهوم در این فصل به‌اختصار توضیحی ارائه می‌گردد و در فصل دوم به این موضوع به‌صورت عمیق‌تری پرداخته خواهد شد.
هرمنوتیک(Hermeneutics) از کلمه‌ی یونانی(Hermmeneuin) به معنی«تفسیر کردن» مشتق شده است(ریخته گران،17،1378). ریشه‌ی آن با کلمه‌ی هرمس(Hermes) خدای یونانی که هم خالق زبان و هم پیام‌آور خدایان بود پیوند دارد. این پیوند انعکاسی از ساختار سه‌گانه و سه مرحله‌ای عمل تفسیر است که عبارت‌اند از: پیام(متن)، تفسیر مفسّر(هرمس) و مخاطبان. البته با توجه به تعبیر دوگانه‌ای که سقراط در رساله‌ی کراتیلوس از هرمس عرضه کرده و وی را پیام‌آور و حیله‌گر نامیده است، می‌توان این تصور را داشت که کلمات، هم قادرند حقیقت امور را آشکار سازند و هم قدرت پنهان و مخدوش کردن پدیده‌ها رادارند(علی‌اصغر کاظمی،56،1378).
از واژه‌ی هرمنوتیک در طول زمان معانی متفاوتی ارائه‌شده است. قدیمی‌ترین مفهوم این اصطلاح، به اصول و مبانی تفسیر کتاب مقدّس اشاره دارد(ریخته گران،46،1378). بعدها علم هرمنوتیک به‌مثابه امری صرفاً مربوط به کتاب مقدّس در برابر علم هرمنوتیک به‌منزله‌ی قواعد کلی تفسیر لغوی رنگ باخت و انجیل در شمار متونی درآمد که ممکن است این قواعد در مورد آن‌ها به‌کاربرده شود(ریخته گران،1378،48-46). امّا هرمنوتیک همچون هنر، علم و فن تأویل و تفسیر تعریفی کاملاً آشکار ندارد. چراکه خود تأویل و تفسیر احتیاج به بررسی بیشتری دارد. در عربی لفظ(تأویل) یعنی بازگرداندن چیزی به اصل آن و به اوّل آن. ازنظر لغوی وقتی متنی یا گفته‌ای را تأویل می‌کنیم، یعنی آن را به معنای اصیل خودش بازمی‌گردانیم، درنتیجه، واژه‌ی تأویل را به معنای کوشش در کشف معناهای پنهان متن(نوشتاری و گفتاری) یا کنش یا رویداد و نیز کوشش جهت ساختن معناهای تازه برای آن‌ها به کار می‌بریم. تفسیر در قیاس با تأویل، کاری به نسبت ساده‌تر و قاعده‌مندتر است. کشف قاعده‌های زبانی، دستوری، نحوی وبیانی عبارت‌ها، راهنمایی برای فهم متن است. تفسیر کشف رمزگان یا کدها، یعنی امور قراردادی است درحالی‌که تأویل خوانش متن است که بافهم معناها یا ساختن معناها سرانجام می‌یابد. راهنمایی تأویل، تفسیر است(احمدی،65،1380).
ریچارد پالمر در بحث از هرمنوتیک معتقد است که ما می‌توانیم از شش میدان(حوزه) علوم هرمنوتیک به ترتیب زمانی صحبت کنیم: 1- نظریه‌ی تفسیری کتاب مقدّس؛ 2- روش‌شناسی عام لغوی؛ 3- علم هرگونه فهم زبانی؛ 4- مبنای روش‌شناختی علوم انسانی و روحانی؛ 5- پدیدارشناسی وجود و پدیدارشناسی فهم وجودی؛ 6- نظام‌های تأویل(پالمر،41،1377). حوزه‌های چهارگانه‌ی اوّل به هرمنوتیک متدلوژیک مربوط می‌شود و حوزه‌ی آخر در قلمرو هرمنوتیک فلسفی یا هستی شناسانه است، به‌عبارت‌دیگر، دانش هرمنوتیک را می‌توان از دو دیدگاه طبقه‌بندی کرد:
الف) از دیدگاه کاربرد آن که از این زاویه هرمنوتیک را به هرمنوتیک متن و هرمنوتیک فلسفی تقسیم می‌کنند. هرمنوتیک متن هرمنوتیکِ شلایر ماخر است که به تفسیر متن می‌پردازد و کارکرد هرمنوتیک را در حوزه‌ی متن می‌بیند. هرمنوتیک فلسفی هرمنوتیک هایدگر است که هرمنوتیک را در ساخت وجود شناسی به کار می‌گیرد و از آن برای تفسیر هستی بهره می‌برد. لکن در این طبقه‌بندی باید از اقسام دیگری از هرمنوتیک نیز نام برد، از قبیل هرمنوتیک روش شناسانه‌ی دیلتای و هرمنوتیک گادامر که آمیزه‌ای از روش‌شناسی و وجود شناسی است و درواقع، تلاش برای به ثمر رساندن هرمنوتیک روش شناسانه‌ی دیلتای و هرمنوتیک فلسفی هایدگر محسوب می‌شود. از یک‌سو، رو به حقیقت دارد و هرمنوتیک هایدگر را دنبال می‌کند و از سوی دیگر، به روش می‌پردازد و کار دیلتای را تکمیل می‌کند.
ب) از دیدگاه دوره ی تاریخی، هرمنوتیک به لحاظ تاریخی به سه دوره ی کلاسیک، مدرن و پسا مدرن تقسیم می‌شود. شلایر ماخر و دیلتای چهره‌های شاخص هرمنوتیک کلاسیک و هایدگر و گادامر از برجستگان هرمنوتیک مدرن و افرادی چون هیرش از شخصیت‌های مهم هرمنوتیک پسامدرن محسوب می‌شوند. ویژگی هرمنوتیک کلاسیک مطلق‌گرایی و شاخصه‌ی هرمنوتیک مدرن نسبی‌گرایی است. هرمنوتیک پسامدرن از نقد هرمنوتیک مدرن نشأت می‌گیرد که گاه مانند هیرش به‌سوی هرمنوتیک کلاسیک تمایل دارد و هرمنوتیک نئوکلاسیک را سامان می‌دهد؛ و زمانی مانند دریدا و هابرماس رو به‌نوعی نسبی‌گرایی دارد(احمدی،1375،684-682).
در دنیای اسلام نیز هرچند مفاهیم«اجتهاد» و«فهم عرفی» در برابر این اصطلاح غربی وجود دارند امّا اصطلاح«قرائت‌ها» به معنای«دیدگاه‌های مختلف در تفسیر متون دینی» امروز در جوامع اسلامی نیز رایج شده است. در اسلام و مذهب شیعه منابع فهم دینی نص قرآن کریم و سنّت(احادیث، سیره عملی) پیامبر و امامان هستند؛ قاعدتاً بحث پیرامون حکومت اسلامی به‌عنوان یک دیالوگ درون دینی برداشتی از این متون است که بر اساس این نظریه این برداشت‌ها می‌توانند متفاوت باشند و یا گاه متضاد و در این پژوهش نظرات این دو اندیشمند(سروش، مصباح یزدی) در قالب این تئوری(هرمنوتیک) مورد کنکاش علمی قرارگرفته است که در فصل بعد روش استفاده از این نظریه را در این پژوهش به‌صورت مبسوط شرح خواهیم داد.
5-1)سؤالات تحقیق:
1-5-1)پرسش اصلی:
تفاوت‌های میان قرائت عبدالکریم سروش از حکومت اسلامی با قرائت محمدتقی مصباح یزدی درباره‌ی حکومت اسلامی چیست؟
2-5-1)پرسش های فرعی:
1- بر اساس نظریه‌ی هرمنوتیک، هرکدام از این دو، از چه نوع روش تأویل و تفسیرِ هرمنوتیکی برای فهم متون دینی درباره‌ی حکومت اسلامی استفاده کرده‌اند؟
2- اندیشه‌های عبدالکریم سروش و مصباح یزدی درباره‌ی حکومت اسلامی در کدام نوع از انواع هرمنوتیک به لحاظ کاربردی و تاریخی قابل‌تحلیل هستند؟
6-1)فرضیه های تحقیق:
1-6-1)فرضیه ی اصلی تحقیق:
به نظر می‌رسد بین قرائتی که عبدالکریم سروش از حکومت اسلامی ارائه می‌دهد و قرائتی که محمدتقی مصباح یزدی از حکومت اسلامی دارد در مورد ضرورت وجودی، مبانی توجیهی شکل‌گیری، ماهیت، حدود اختیارات، تکالیف، کار ویژه‌ها و… تفاوت‌هایی وجود داشته باشد.
2-6-1)فرضیه های فرعی تحقیق:
1- به نظر می‌رسد روش تأویل، تفسیر و فهم هریک از این دو اندیشمند بر اساس نظریه هرمنوتیک از متون دینی درباره‌ی حکومت اسلامی متفاوت باشد.
2- به نظر می‌رسد اندیشه‌های هرکدام از این دو اندیشمند درباره‌ی حکومت اسلامی، بر اساس تئوری هرمنوتیک به لحاظ دسته‌بندی هرمنوتیک کاربردی و تاریخی با یکدیگر متفاوت باشند.
7-1)روش تحقیق:
– روش مورداستفاده در این تحقیق از نوع اسنادی است.
– روش گردآوری اطلاعات در این تحقیق به‌صورت کتابخانه‌ای است.
– ابزار گردآوری اطلاعات، فیش‌برداری از منابع کتب، مقالات، مجلات و سایت‌های معتبر اینتـرنتی است.
– روش تجزیه‌وتحلیل این تحقیق به‌صورت تحلیل محتوا است که بعد از جمع‌آوری و طبقه‌بندی اطلاعات در یک فرایند منطقی، اطلاعات جمع‌آوری‌شده را مورد توصیف و تحلیل قرار می‌دهیم و پس از ارائه‌ی نتایج نهایی، راهکارهای احتمالی بررسی خواهد شد.
8-1)سازمان دهی تحقیق:
فصل اول:
کلیات تحقیق
فصل دوم:
مبانی، مفاهیم و چارچوب نظری تحقیق
فصل سوم:

تاریخچه حکومت اسلامی
فصل چهارم:
بررسی تطبیقی کلیات اندیشه‌های سروش و مصباح یزدی
فصل پنجم:
جمع‌بندی و نتیجه‌گیری
فصل دوم
مبانی، مفاهیم و چارچوب نظری تحقیق
مقدمه:
در این فصل با استفاده از منابع معتبر و علمی، مبانی، مفاهیم و چارچوب نظری پژوهش موردبررسی قرار می‌گیرد. با توجه به اینکه شاکله‌ی هر پژوهشی بر روی یک تئوری و نظریه علمی بنا می‌شود لذا لازم است در فصل پیش رو چارچوب نظری هرمنوتیک را که در فصل پیشین به‌صورت کلی شرح داده شد این بار به شکل کاربردی و عملیاتی شرح و بسط دهیم. وقتی‌که برداشت‌ها از متون دینی در یک‌زمان به دو صورت مختلف ظهور و بروز پیدا می‌کند، نشانگر آن است که هر برداشتی می‌تواند به روحیات افراد، افق دید و تحوّل فکری آن‌ها و تأثیر محیط بر آن‌ها بستگی داشته باشد. این تفاوت در برداشت از یک متن را تنها با نظریه هرمنوتیک می‌توان تحلیل کرد که نظریه‌ی مورداستفاده ما در این پژوهش است.
1-2)هرمنوتیک:
واژه‌ی هرمنوتیک از یونان باستان رواج داشته و ارسطو بخشی از کتاب ارغنون در باب منطق قضایا را«باری ارمیناس» به معنای«در باب تفسیر» نامید که به بررسی ساختار«دستوری» گفتار می‌پردازد لکن به‌رغم این تداول و رواج، اصطلاح هرمنوتیک به‌مثابه شاخه‌ای از دانش تا عصر رنسانس و اصلاح مذهبی، یعنی قرن شانزدهم میلادی، هنوز تحقق خارجی نداشته است؛ بنابراین، مفهوم هرمنوتیک به‌منزله‌ی شاخه‌ای از دانش، پدیده‌ای نوظهور مربوط به دوران مدرنیته است و واژه‌ی یونانی(Hermeneutike) از زمان افلاطون به کار می‌رفته است، امّا معادل لاتین آن، یعنی(Hermeneutice) تنها از قرن هفدهم به بعد، به‌عنوان شاخه‌ای خاص از دانش بشری تداول یافت. این علم پیش‌کسوتانی داشته است، امّا شلایر ماخر را می‌توان اولین کسی دانست که فرضیه‌ی عام تفسیر را بیان کرد و او را بنیان‌گذار هرمنوتیک مدرن می‌دانند. پس این علم در قرن 19 و 20 شکل می‌گیرد که درواقع پس از وقوع رنسانس در اروپاست(وین،76،1377).
1-1-2)عالمان اسلامی و هرمنوتیک:
عالمان اسلامی، اعم از متکلّمان، اصولیون و مفسّران، به‌طور رسمی و تحت این عنوان بحثی ارائه نکرده‌اند. این امکان وجود دارد که بخشی از مطالب مرتبط با مباحث رایج هرمنوتیکی در حوزه‌ی تفکّر دینی ما راه‌یافته باشد. علوم اسلامی در شاخه‌های مختلف آن، به‌ویژه فقه، کلام و تفسیر، ارتباط وسیعی بافهم و تفسیر متون دینی دارد؛ ازاین‌رو، عالمان اسلامی در مراجعه‌ی خویش به متون دینی، از نظریه‌ی تفسیری خاصی پیروی می‌کنند. مباحث پژوهشگران دینی ما در زوایای مختلف، از هرمنوتیک درزمینه‌ی تفسیر، مشابه نظریات هرمنوتیکی است؛ گرچه نام هرمنوتیک بر آن ننهاده باشند. بخشی از علم اصول به مسائل مربوط به فهم متن و قواعد حاکم بر فهم متون دینی اختصاص دارد که به«مباحث الفاظ» موسوم است(مظفر،1370،19).
در مقدمات تفسیر، مفسّران اسلامی، به بخشی از مباحث مربوط به کیفیت فهم و تفسیر قرآن مجید می‌پردازند که این مطالب به‌نوبه‌ی خود هرمنوتیکی است؛ برای نمونه، می‌توان به شیوه‌ی مرحوم علّامه طباطبائی در المیزان اشاره کرد که با ارائه‌ی روش«تفسیر قرآن به قرآن» ایده‌ی تفسیری متفاوتی را ارائه کرد. درحالی‌که اخباری‌ها آیات قرآنی را در دلالت بر موارد، مستقل ندانسته، قرآن را برخلاف محاورات عرفی می‌دانند و معتقدند که غرض خداوند، تفهیم مراد و مقصود خویش به نفس آیات قرآنی نبوده است، بلکه تفسیر واقعی و مراد از آیات را باید به کمک روایات معصومین(علیهم‌السلام) شناخت(انصاری،142،1377-141).
2-1-2)فهم متون دینی:
فهم دین یا معرفت دینی، مجموعه‌ی دانسته‌ها و شناخت‌های آدمی نسبت به یک دین خاص است. فهم دین غیر از دین ورزی و دین‌داری و متفاوت با خود دین است. تدیّن و دین ورزی درباره‌ی هر دینی، فرع بر آگاهی و شناخت از آن دین است، پس همواره دین‌داری، آمیخته بامعرفت دینی است؛ یعنی ایمان، پذیرش، التزام و درون‌مایه‌ی یک دین، مقارن بامعرفت و شناخت آن دین است.
معرفت دینی و آگاهی متدینان از مقولات دینی، با مراجعه به منابعی صورت می‌پذیرد. به‌طور مرسوم سه منبع اصلی، معرفت دینی دین‌داران را شکل می‌دهد. این سه منبع عبارت‌اند از: تجارب دینی، تأملات عقلانی و فهم و تفسیر متون مقدّس دین. در ادیان توحیدی که متون دینی نقش اساسی و محوری در شکل‌دهی معرفت دینی دارند، این متون اصلی‌ترین منبع معرفت دینی هستند، درعین‌حال دو منبع دیگر نیز، ایفای نقش می‌کنند(سبحانی،1379،26).
3-1-2)تعدد قرائت ها:
تعدد قرائت‌ها نظریه‌ای در باب فهم و تفسیر متون دینی است که بر اساس آن، متون(ازجمله متون مقدّس) معانی متعددی را برمی‌تابند تا جایی که از متون واحد، فهم‌های دستگاهواره ای متفاوت و احیاناً متناقض صورت می‌گیرد و همه‌ی فهم‌ها نیز از حجیت و اهمیت برخوردارند(صادقی رشاد،37،1379).
نظریه‌ی تعدد قرائت‌ها در مقابل قرائت رایج و متداول از دین و متن دینی که در ادبیات روشنفکری معاصر«قرائت رسمی از دین» نامیده می‌شود، قرارگرفته است که بر اساس آن، هدف از تفسیر متن، درک مراد مؤلّف است و ما برای درک آن سراغ متن می‌رویم تا بفهمیم صاحب اثر چه گفته است. این هدف در خصوص متون دینی بسیار بیشتر مورد تأکید قرار می‌گیرد. برای عالم دینی و فرد متدین بسیار مهم است که بداند برداشت و تفسیری که از آیه می‌کند، واقعاً تفسیری است که امام معصوم و خداوند آن را اراده کرده است. سرّ اهمیت این نکته در هویت دین‌داری نهفته است؛ چراکه جوهر تدیّن تسلیم و لبیک گفتن به پیام دین است؛ بنابراین، یکی از مشخصه‌های اصلی مسئله‌ی قرائت رایج و متداول از متن، این است که مفسّر باید به دنبال درک مراد صاحب سخن باشد و به تعبیر دیگر، باید مؤلّف محور باشد. ویژگی دیگر تفسیر رایج از متن، این است که دخالت دادن ذهنیت مفسّر در فهم، ممنوع و غیرمجاز است؛ یعنی«تفسیر به رأی» جایز نیست. در شیوه‌ی رایج و متعارف متن، مفسّر به دنبال معنا سازی نیست، بلکه به دنبال درک معناست. مفسّر گیرنده‌ای است که می‌خواهد پیام متن را بگیرد نه آنکه فعّالی باشد که با فاعلیّت خویش می‌خواهد معنا سازی کند. در حقیقت اگر بخواهد پیش‌داوری‌ها و ذهنیت‌های خودش را محور قرار بدهد، متن را تفسیر نمی‌کند، بلکه ذهنیت خود را بر متن تحمیل می‌کند(خسرو پناه،152،1381-151؛ عباسی،40،1382).
4-1-2)تفسیر:
تفسیر در لغت یعنی شرح، بیان، توضیح و تبیین و در قرآن هم یک‌بار به این معنی به‌کاررفته است(فرقان،32)؛ در اصطلاح علوم قرآنی، چندین تعریف برای تفسیر ارائه داده‌اند که عبارت‌اند از:
1- علم فهم قرآن.
2- تفهیم مراد الله تعالی از قرآن است در حد مستطاع بشر، مستند به قواعد لسان عرب و اسلوب آن و کتابُ الله، اثر مرفوع پیامبر اکرم و اوصیاء او، غیر معارض باعقل و کتاب و سنّت و اجماع.
3- علمی است که درباره‌ی قرآن کریم از حیث دلالتش بر مراد الله تعالی به‌قدر طاقت بشری بحث می‌کند.
4- علمی است که در آن از احوال قرآن از جهت نزول و سند و اداء و الفاظ و معانی متعلّق به الفاظ و متعلّق به احکام بحث می‌کند(خرمشاهی،48،1376- 47).
سیوطی می‌نویسد: «برای مفسّر لازم است که در پانزده علم مهارت داشته باشد:
1- لغت.
2- نحو.
3- صرف.
4- اشتقاق.
5- معانی.
6- بیان.
7- بدیع.
8- علم قرائت و اختلاف قرائت‌ها.
9- اصول دین و علم کلام.
10- اصول فقه.
11- شناخت اسباب نزول.
12- شناخت ناسخ و منسوخ.
13- فقه.
14- احادیثی که مجمل و مبهم را بیان می‌کند.
15- علم موهبت و آن علمی است که خدای تعالی به کسی اعطاء می‌کند که بتواند به آنچه دانست عمل کند.
و در ادامه می‌افزاید: هرکس بدون شناخت این علوم و فنون اقدام به تفسیر قرآن کند، تفسیر به رأی کرده است، که از آن نهی شده است»(به نقل از خرمشاهی،48:1376- 47).
مصادر تفسیر عبارت‌اند از:
الف) خود قرآن.
ب) سنّت رسول‌الله(ص) و در عرف شیعه، سنّت معصومین علیهم‌السلام.
اهل سنّت قول صحابی و قول تابعی را نیز جزو مصادر تفسیر می‌شمارند. شیعه در پذیرفتن احادیث تفسیری از صحابه و تابعین تسامح بیشتری دارد تا سایر احادیث آنان(خرمشاهی،48،1376- 47).
5-1-2)تأویل:
تأویل، لغتاً از اوّل به معنای رجوع است. این کلمه در قرآن مجید به‌کاررفته است(آل‌عمران7، نساء59 و چند آیه دیگر). در قرون اوّلیّه بین تفسیر و تأویل فرقی نبوده است. چنانکه حتّی طبری همواره در تفسیر خود از کلمه‌ی تأویل استفاده می‌کند و مرادش همان تفسیر است. غزالی در مستصفی می‌نویسد: «تأویل گاه در تأویل کلام و معنی به کار می‌رود. چنانکه در مورد آیات متشابه و گاه در تأویل رؤیا و احلام، چنانکه در قصه‌ی یوسف هست و گاه در تأویل اعمال، چنانکه در قصه‌ی موسی با رجل صالح(خضر) هست و اصطلاحاً عبارت است از اخراج دلالت مجازی بی‌آنکه از عادت و عملکرد زبان عربی در تجوّز عدول شود و باید بر وفق قواعد علاقه‌های مجازی باشد، مانند تسمیه‌ی شیء به شبه آن یا به سبب آن یا به لاحق آن یا مقارن آن، یا نظایر آن»(به نقل از خرمشاهی،49:1376-48). بعضی تأویل را عبارت از توجیه متشابهات دانسته‌اند و کشف معنای ثانوی کلام که آن را بطن گویند، در برابر معنای آشکار که آن را ظهر گویند. استاد معرفت در تعریف دیگر از تأویل می‌گوید: «عبارت است از معنی و مفهوم نهفته و پنهان از ظاهر کلام که نیاز به دلالت صریحی از خارج آن لفظ دارد»(به نقل از خرمشاهی،49:1376-48). بعضی گفته‌اند تفسیر با وضع عبارت کار دارد و تأویل با معانی مستفاد از اشارات. در لزوم تأویل، هم قرآن ناطق است و هم ائمه(ع) و صحابه و هم قرآن‌پژوهان اعصار بعد، ولی تأویل قرآن، کار هرکسی نیست؛ زیرا تفسیر چنانکه اشاره شد به دانستن پانزده علم و فن و اخذ از چهار مصدر احتیاج دارد و تأویل از آن فراتر و دشوارتر است؛ و طبق قرائت شیعه‌ی امامیه و بعضی از بزرگان اهل سنّت از آیه هفتم سوره‌ی آل‌عمران چنین مستفاد می‌شود که«راسخان در علم» دانای قرآن‌اند؛ و احادیثی هست که ائمه فرموده‌اند: «ما راسخان در علمیم و تأویل قرآن را می‌دانیم»(خرمشاهی،49:1376-48).
2-2)حکومت:
در معنای واژگانی حکومت؛ علیرغم تعریف‌های مختلفی که از این واژه در کتب علوم سیاسی ارائه‌شده است، می‌توان حکومت را ارگانی رسمی دانست که بر رفتارهای اجتماعی نظارت داشته و بدان‌ها جهت می‌بخشد. اگر مردم از طریق مسالمت‌آمیز، جهت‌دهی را پذیرا نشوند، حکومت با توسّل به قوّه قهریه اهدافش را دنبال می‌کند، اگر کسانی از مقررات وضع‌شده برای نیل به هدف قانون، تخلف کنند با کمک دستگاه‌های انتظامی مجبور به پذیرفتن مقررات می‌شوند. این تعریف البته شامل حکومت‌های مشروع و نامشروع می‌شود. در همه‌ی نظریات حول«حکومت» به‌ضرورت وجود حکومت در جامعه اعتراف شده است و تنها مکتب«آنارشیسم» منکر ضرورت وجود حکومت است. آنارشیست‌ها معتقدند بشر می‌تواند با اصول اخلاقی، زندگی اجتماعی خویش را اداره کند و نیازی به حکومت نیست. آن‌ها معتقدند باید چنان حرکت کرد که بدون نیاز به حکومت، جامعه اداره شود.
مکاتب دیگر، این نظریه را منافی با واقعیات و به تعبیری آن را غیرواقع‌بینانه می‌دانند، در طول قرن‌ها بلکه هزاران سال تجربه نشان داده است در هر جامعه افراد معتنابه، به قوانین اخلاقی ملتزم نیستند و اگر قدرتی آنان را مهار نکند، زندگی اجتماعی را به هرج‌ومرج می‌کشانند(مصباح یزدی،الف42،1377).
در تعریف مفهومی حکومت این پرسش مطرح است که؛ حکومت چگونه مفهومی است؟ آیا مفهومی تجربی و طبیعی است یا مفهومی عقلانی و مابعدالطبیعی؟ ماهیت حقیقی آن چگونه است؟ حکومت چه تفاوتی با حاکمیت دارد؟ شهید مطهری حکومت را چنین تعریف می‌کند: «دولت و حکومت در حقیقت یعنی مظهر قدرت جامعه در برابر هجوم خارجی و مظهر عدالت و امنیت داخلی و مظهر قانون برای داخل و مظهر تصمیم‌های اجتماعی در روابط خارجی»(مطهری،151:1378). در نگاه اسلامی، حکومت ماهیتی جز امور اعتباری عقلانی و واقعیتی جز جعل ندارد(ظریفان شفیعی،1376،34). به این معنا حاکمیت از آن خداوند است و حاکمیت انسان در طول حاکمیت خداوند است و باید حاکمیت خداوند را الگو قرار دهد.
همچنین حکومت روشی برای اعمال حاکمیت است؛ حاکمیت از سنخ قدرت است و قدرت از عوامل اصلی حکومت است. حکومت به معنای ساختار و شکل است و ظرفی برای مظروف خود یعنی حاکمیت است. حاکمیت قدرت برتری است که بر همه‌ی افراد کشور برتری دارد و همگان در داخل کشور از آن اطاعت می‌کنند و کشورهای دیگر آن را به رسمیت می‌شناسند(هاشمی،1383،1)؛ و مردم نمی‌توانند به هدف‌های مشترک دست بیابند، مگر آنکه به‌درستی سازمان بیابند و قواعد معین طرز عمل را بپذیرند. کارگزاری که در سطح جامعه مسئول اجرای این قواعد رفتار است و اطاعت را تأمین می‌کند، حکومت نامیده می‌شود. سازمان‌یافتگی سیاسی یا حکومت برای موجودیت دولت اساسی است و درواقع، هیچ دولتی بدون حکومت وجود ندارد، گرچه حکومت بدون دولت وجود داشته است. واژه«حکومت» به سرزمین اشاره ندارد. حکومت کارگزاری است که بدان وسیله اراده دولت متبلور می‌شود، بیان می‌گردد و جامه عمل می‌پوشد(عالم،1373،144-143).
3-2)دولت:
در تعریف لغوی دولت می‌توان گفت؛ مجموعه‌ی مشخصی از نهادهای سیاسی که سازمان سلطه را به نام منافع مشترک، در داخل یک سرزمین محدود، موردبررسی قرار می‌دهند. دولت محوری‌ترین مفهوم در مطالعه‌ی سیاست است و بنابراین تعریف آن به منازعه‌ی شدید محققانه تبدیل‌شده است. مارکسیست‌ها، جامعه شناسان سیاسی و انسان شناسان سیاسی معمولاً طرفداران تعریف گسترده‌ای از دولت هستند که به نقش سازمان‌ها و اداره‌ی قوه‌ی قهریه توجه می‌کند، به‌گونه‌ای که این سازمان‌ها از اولویت آشکار برخوردارند و مدعی برتری در کاربرد زور عریان در رابطه با مشکلات اجتماعی درون مرزهای سرزمینی هستند. بر اساس این معیار، بقایای باستانی حاکی از وجود دولت‌ها از 6000 سال قبل از میلاد هستند و پیشینه‌های مکتوب یا تصویری به حضور آن‌ها از 4000 سال قبل از میلاد گواهی می‌دهد(ایان مک لین،1381،775).
درمجموع سه گونه تعریف از دولت وجود دارد: تعریف حقوقی، تعریف فلسفی و تعریف سیاسی. هرکدام از این‌ها در فهم و درک مفهوم کامل دولت یاری‌رسان است.
در تعریف حقوقی گفته می‌شود؛ دولت آن واحدی است که ویژگی‌های زیر را دارد:
1- جمعیت
2- حکومت
3- سرزمین
4- حاکمیت(انحصار قدرت)
تعریف فلسفی دولت دارای یک هدف اصلی است؛ ویژگی‌های ضروری و بسنده دولت کمال مطلوب، دولت خوب، یا دولت کامل را توصیف کند. ازلحاظ فلسفی سه مکتب فکری وجود دارد:
1- دولت برای هماهنگی میان اجزای گوناگون و ضروری جامعه وجود دارد. این نظر به فیلسوفانی مانند افلاطون، ارسطو، آباء کلیسا و سیسرو تعلّق دارد.
2- دولت درنتیجه یک قرارداد اجتماعی به وجود آمده است. این نظر به فیلسوفانی مانند هابز، لاک و روسو تعلّق دارد.
3- دولت درنتیجه مبارزه میان نیروهای متضاد اجتماعی پدیدار شده است. مارکس و پیروان او این نظر را ارائه کرده‌اند.
تعریف سیاسی دولت بر پایه‌ی کمال مطلوب فیلسوفانی که آن را آرزو کرده‌اند قرار ندارد، بلکه بر واقعیاتی که درگذشته وجود داشتند، اکنون وجود دارند و در آینده نیز وجود خواهند داشت، متّکی است. در این نظر گفته می‌شود که جامعه از صورت‌بندی‌های بسیار ساده تا بسیار پیچیده، بر پایه‌ی تغییرات در نظام تولید، رشد یافته است(عالم،1373،138-137).
ازنظر مفهومی و با رویکرد جامعه‌شناسی سیاسی، می‌توان نظریه‌های مربوط به دولت را به سه گروه تقسیم کرد:

دسته بندی : پایان نامه ارشد

پاسخ دهید