2-7.تئوریهای «نئو» امپریالیسم…………………………………………………………………………………………….. 65
2-8. ایدئولوژی چیست؟(تعریف ایدئولوژی)……………………………………………………………………………..69
2-8. مفهوم و ویژگیهای ایدئولوژی……………………………………………………………………………………….72
2-9. ایدئولوژی ، یوتوپیا و واقعیّت………………………………………………………………………………………..77
2-10. کارکردهای ایدئولوژی……………………………………………………………………………………………..79
2-11. اهمیّت و انواع ایدئولوژی…………………………………………………………………………………………..83
2-12. تئوری مارکسیستی ایدئولوژی……………………………………………………………………………………..87
2-13. نئو مارکسیستها و هژمونی ایدئولوژیکی…………………………………………………………………………91
فصل سوّم: تاریخ تحوّلات ایدئولوژی و امپریالیسم (قرن نوزدهم)
3-1.بررسی سیر تاریخی امپریالیسم………………………………………………………………………………………..96
3-2. تحولات اندیشه امپریالیسم در اروپا……………………………………………………………………………..100
3-2. خاستگاه و پیدایش ایدئولوژی…………………………………………………………………………………….105
3-3. تکامل ایدئولوژیهای سیاسی در قرن نوزدهم………………………………………………………………………….109
3-4. سیر تاریخی ایدئولوژی لیبرالیسم…………………………………………………………………………………………111
3-5. تحوّلات ایدئولوژی سوسیالیسم(مارکس ـ انگلس)…………………………………………………………………..119
فصل چهارم: تحرّکات ایدئولوژی امپریالیستی در نظام بین الملل(قرن بیستم)
4-1.بیان تاریخی امپریالیسم در قرن بیستم……………………………………………………………………………..124
4-2.بررسی دیدگاههای امپریالیستی در قرن بیستم…………………………………………………………………………127
4-3.تحوّلات ایدئولوژی درنظام بین الملل……………………………………………………………………………………135
4-4. تحوّلات سوسیالیسم در قرن بیستم(مارکسیسم ـ لنینیسم)………………………………………………………140
4-5. اندیشه ی مائوتسه و تأثیر آن بر نظام بین الملل………………………………………………………………..145
4-6. ایدئولوژی فاشیسم در گذر تاریخ………………………………………………………………………………..151
4-7. موسولینی و تفکّرات فاشیسم ایتالیایی …………………………………………………………………………..156
4-8. هیتلر و شکل گیری نازیسم آلمانی ………………………………………………………………………………158
4-9. رقابت و تقابل قدرتهای امپریالیستی در روابط بین الملل……………………………………………………160
4-10. عملکرد امپریالیستی ایدئولوژی نازیسم در نظام بین الملل ……………………………………………….166
4-11. عملکرد فاشیسم در نظام بین الملل……………………………………………………………………………..175
4-12.تفکّرات امپریالیستی کمونیسم در نظام بین الملل…………………………………………………………….180
4-13.امپریالیسم جهانی ایدئولوژی لیبرالیسم (امپراتوری آمریکا)………………………………………………………….188
4-14.نظام دوقطبی و امپریالیسم در روابط بین الملل(کمونیسم ـ کاپیتالیسم)………………………………………….194
4-15.تفکّر نئو مارکسیستها در قرن بیستم( مکتب فرانکفورت)…………………………………………………………….206
4-16.موج سوّم امپریالیسم در روابط بین الملل………………………………………………………………………………….210
فصل پنجم: نتیجه گیری
1-1. نتیجه گیری…………………………………………………………………………………………………………………….219
1-2.منابع………………………………………………………………………………………………………………………..223
مقدّمه:
وقتی از امپریالیسم سخن گفته می شود، منظور سیاستهای سلطه گری یک دولت در کشور یا سرزمین دیگر است. بنابراین مبحث امپریالیسم در حوزه ی سیاست خارجی و روابط بین‌الملل قرار می گیرد. امپریالیسم واژه ای است که امروزه به عملکرد سیاسی برخی از کشورها اطلاق می شود. و در گذشته به کشورگشایی ، سلطه و رقابتهای سیاسی برخی جوامع بکار می رفت. امپریالیسم به معنای تشکیل امپراتوری ازآغاز تاریخ بشروجود داشته است. اما در دوران معاصر امپریالیسم در دهه 1890 در انگلستان رواج یافت. و بزودی در زبانهای دیگر به  کار گرفته شد، به آن اندازه که از آن برای بیان رقابت قدرت طلبیهای کشورهای اروپایی برای بدست آوردن مستعمرات و حوزه نفوذ آنان در آفریقا و  دیگر قاره ها استفاده شد، تا اینکه دهه 1880 تا 1914 را بدین خاطر عصرامپریالیسم نامیدند. مارکسیتها گروههایی هستند که به تأثیر از هابسون به نظریه پردازی درباره ی امپریالیسم پرداختند. لنین در کتاب امپریالیسم به مثابه آخرین مرحله ی سرمایه داری توانست مبنای اقتصادی امپریالیسم را رشدو توسعه سرمایه داری در قالب جهانی قرار بدهد.
گسترش جهانی سرمایه داری به نظر مارکس اجتناب ناپذیر بود. و هدفی پیشرو داشت. مارکس به طور غیرمستقیم، با امپریالیسم موافق بود، و آنرا مرحله ای اجتناب ناپذیر از تاریخ جهان و مخالفت با آن را بیهوده می دانست.امپریالیسم جهانی در قرن شانزدهم به صورت استعمارگری اروپا آغاز شد. البته امپریالیستهای اروپایی ادعا می کردند که هدفشان گسترش تمدن ورساندن دستاوردهای آنان به دیگران است امّا در بنیادشان ایمان به برتری نژادی مادی و فرهنگی وجود داشت.(ازجمله کمونیسم و نازیسم) هر چند بحث و بررسیهای مربوط به امپریالیسم، در قرن نوزدهم در آلمان مطرح شد. لکن دولتهای اروپایی به این نتیجه رسیدند، که مزایای سرمایه داری مالی و بازرگانی را می‌توان غالباً از راههای غیر رسمی ـ مستعمرات ـ به دست آورد.
سقوط سریع استعمار، سبب شد که کشورهای قدرتمند در جستجوی راههای دیگری باشند، که تسلط آنها را تأمین کند. گسترش امپراتوری غیررسمی، به عنوان جانشینی برای حکومت استعماری رسمی و ایجاد مکانیسمهای جدید کنترل، پس از جنگ جهانی دوم، به قدری غالب بود، که سبب پیدایش اصطلاح نئو امپریالیسم گردید شده است. در این تحقیق از تاریخچه پیدایش امپریالیسم و ایدئولوژی و تبدیل ایدئولوژی به امپریالیسم ، تا تحرکات نظامهای سیاسی ایدئولوژی امپریالیستی در نظام بین الملل به صورت تاریخی بررسی شده است. که شامل پنج فصل می باشد. در فصل اول به بیان کلیات تحقیق(اهمیت موضوع، انگیزه و بیان مسئله، سوال و فرضیه، روش تحقیق و گردآوری آن، متغییرهای مستقل و وابسته،تعریف واژگان کلیدی و ادبیات تحقیق)، در فصل دوم به بیان تعاریف و مفاهیم امپریالیسم و ایدئولوژی و تئوریهای مربوط به آنها، در فصل سوم به تشریح تاریخ تحولات ایدئولوژی و امپریالیسم در قرن نوزدهم ، در فصل چهارم به بیان تاریخی موضوع و تحرکات ایدئولوژی امپریالیستی در نظام بین الملل در قرن بیستم ، و در فصل پنجم به نتیجه گیری از موضوع تحقیق پرداخته شده است.

فصل اوّل

کلیّات تحقیق
بیان مسئله،اهمیت موضوع،
روش تحقیق، سوال و فرضیه، چهار چوب نظری، متغییرها،
واژگان کلیدی و ادبیات تحقیق

فصل اوّل
توضیح کلیّات تحقیق
بیان مسئله تحقیق :
در قدم نخست بحث تعاریف امپریالیسم است ، که از سوی دانشمندان علوم سیاسی ارائه شده است. امپریالیسم در لغت از ریشه ی «امپراتوری» مشتق شده است. یعنی تشکیل امپراتوری دادن و در معنی وسیع هر نوع گسترش ،توسعه ی اراضی و سلطه جویی بر ضعیف را در بر می گیرد . بدیهی است این نوع امپریالیسم در طول تاریخ وجود داشته است . مانند: امپراتوریهای ایران، رم ، عثمانی ، صفوی و غیره، امّا امپریالیسم یک مفهوم جدیدتر را نیز شامل می شود و آن گسترش اراضی و سلطه بر سرزمینهای دیگر است. به موازات آن، ایدئولوژی نیز فراز ونشیبهایی از لحاظ ماهیّت، صورت و نیز محتوا، دگونیهای زیادی را پیموده است و با وجود تأثیر قاطع ایدئولوژی بر پدیده های سیاسی و اجتماعی بطور کلی، مفهوم آن هنوز مورد بحث های گسترده است (مگداف،133،1378) «دستوت دوتراسی» فرانسوی ، واژه ی ایدئولوژی را اوّلین بار پس انقلاب فرانسه عنوان کرد، او ایدئولوژی را علم «شناخت ایده ها» دانست. و معتقد بود که این علم می تواند روش شناسی عینی و پوزیتیویستی داشته باشد . ایدئولوژی در تعریف دوتراسی مرکّب از «ایده» به معنای عقیده و رأی و نظر و «لوژی» به معنای شناخت حصولی بود که با « لوگ »به معنای منطق هم ریشه بود. (زرشناس ،63:138)
درامپریالیسم ناشی از ایدئولوژی، ایدئولوژی هنگامی می تواند ظهور و بروز عملی و قدرتمندی پیدا کند که قشر کثیری از نیروهای اجتماعی مؤید و پشتیبان آن باشند. مانند: اهداف امپریالیستی آلمان هیتلری که بر پایه ی شعار برتری نژاد آریایی بود و همچنین هدف خود را از تأسیس امپراتوری احتیاج به فضای حیاتی اعلام می کرد. حتی در نوشته های جان «استوارت میل» می بینیم که وی برای جلب حمایت داخلی اعلام می دارد که «انگلیس شایسته آقایی بر جهان است». اگر ایدئولوژیها بتوانند نقش جهت دهندگی داشته باشند این جهت دار نما تنها به انتخاب ، ونه اقدام محدود می شود. ازمیان راههای بدیل گوناگون که وجود دارد یک نظام اعتقادی راهی را پیشنهاد می دهد که از لحاظ اصول ایدئولوژیک مطلوب تر باشد. مناسب و توجیه انتخاب این راه به ایدئولوژی بستگی دارد. بنابراین اولاً: ایدئولوژی فرجام یک آرمان یعنی هدف را نشان می دهد. در ثانی: در دنیای واقعی انتخاب مناسب را هر چند به درجه اندیشه آرمانی ، سدّ مشخص می کند. به علاوه ایدئولوژی دامنه ی راههای مختلف مقابلِ کار گزار متعهد را تعیین می کند. بعضی از اقدامات گاه غیر ایدئولوژیک و یا ضد ایدئولوژیک محسوب می شوند. البته با توجه به اینکه ضرورتاً راه توجیه باز است، مسائل فوق به هیچ وجه نمی تواند ضرورتاً کارگزار را به تمکین فرامین ایدئولوژی وا دارد. ویا اینکه از انجام دسته از اقداماتی که ایدئولوژی مناسب می داند جلوگیری کنند. مباحث ایدئولوژیک آن قدر انعطاف پذیر هستند که قابل تجدید نظرمی باشند. آنقدر کلی و عام هستند که می توان اقدامی را به نام آن انجام داد. نکته مهّم اینست که اولاً: در استدلال ، قبل از تصمیم و اقدام کارگزاران تا چه حد ایدئولوژی وارد شده است. ثانیاً: انسجام در اقدامات و استدلال کارگزاران که از ملاحظات ایدئولوژیک حرف می زنند تا چه میزان است.(مگداف،159:1378)
در مطالعه رابطه بین امپریالیسم و ایدئولوژی لازم است به خاطر داشته باشیم که این رابطه ماهیّتی تصادفی و تاریخی داشته است . منظور آن است که ناسیو نالیسم ودیگر باورهای اعتقادی قهراً به ناسیو نالیسم منجر نمی شوند بااین وجود چون پایگاه سیاستهای امپریالیستی ملت ـ کشور است بنابراین امکان ندارد بدون عنایت به ایدئولوژی، امپریالیسم را درک بکنیم.( همان:179)
باتوجه به نکات ذکر شده در این تحقیق برآن هستم که به بررسی چگونگی تبدیل ایدئولوژی به امپریالیسم، بپردازم. و به تعریف مفاهیم، سوال اصلی و نیز فرضیه های تحقیق مورد نظر یعنی ، ایدئولوژی و ماهیت آن چیست؟ آیا ایدئولوژی به امپریالیسم تبدیل می شود ؟ چرا یک سیاست امپریالیستی احتیاج به ایدئولوژی دارد؟ آیا اساساً امروزه با توجه به تحولات رخ داده در نظام بین الملل و گسترش همگرایی و اقتصاد بازار آزاد (اقتصاد جهانی) امپریالیسمی در جهان کنونی وجود دارد؟ که البته فرضیه مورد نظر اینکه در ذات هر نظام سیاسی مبتنی بر ایدئولوژی گرایش امپریالیستی وجود دارد. در مقابل سوال اصلی با عنوان آیا ایدئولوژی به امپریالیسم تبدیل می شود؟ مطرح شده است.
اهمیت موضوع و انگیزه انتخاب آن: اهمیت پرداختن به این موضوع این است که با توجه به اینکه امپریالیسم مسئول محرومیتها و مصائب صدها میلیون انسان است، مسبب اصلی پیدایش این وضع است که توده های عظیمی در کشورهای آسیا و آفریقا و آمریکای لاتین مجبورند در شرایط فقر ، بیماری، بیسوادی ، مناسبات اجتماعی عهد عتیق زیست کنند و توده های عظیمی به مرگ تدریجی و نابودی محکوم شوند. سیر تکامل اجتماعی نشان می دهد که امپریالیسم با منافع حیاتی زحمتکشان یدی و فکری ، اقشار اجتماعی گوناگون، ملت ها و کشورها تصادم می یابد.امروزه بزرگترین دولت امپریالیستی جهان امپریالیسم آمریکاست. این تکامل یافته ترین کشور صنعتی سرمایه داری دارای نابهنجار ترین اقتصاد نظامی شده است. امپریالیسم آمریکا بیش از کلیه کشورهای سرمایه داری دیگر ثروت کشورهای آسیا و آمریکای لاتین و آفریقا را می رباید و با سیاست توطئه کودتا سازی پیمانهای نظامی و مسابقه تسلیحاتی، مداخله نظامی، کانکستریسم سیاسی و غیره سعی می کند دول دیگر را مطیع خویش سازد و حق حاکمیت سایر دول رشد یافته سرمایه داری را نقض کند. امپریالیسم آمریکا استثمار گر بین المللی، تکیه گاه عمده ارتجاع جهانی و ژاندارم بین المللی است.
تاریخ دیپلماسی و روابط بین الملل اروپا از پیدایش سه نظام ایدئولوژیک کلیسایی، فاشیستی، مارکسیستی که به نوبه ی خود هر کدام مؤسس رژیمهای سیاسی توتالیتری در داخل و مجری سیاست امپریالیستی در صحنه جهانی و یا بین المللی بودند، به شکل گیری فرضیه ی امپریالیسم ناشی از ایدئولوژی قوّت بخشیده است. (سیف زاده،91:1376)
انگیزه ی اتنخاب تحقیق: از آنجا که گفتمانهای توتالیتر و فاشیست تلاش برای بستن یا قرار دادن جوامع حول یک محور اصل واحد میتوانند نمونه های واضح ساختارهای ایدئولوژیک باشند.(دیوید مارش، 1388: 129) این خود نشان دهنده ی این است که سیاست امپریالیستی همیشه مستلزم ایدئولوژی است. زیرا برخلاف سیاست حفظ وضع موجود، امپریالیسم همیشه مسؤولیت اثبات را بردوش دارد امپریالیسم باید ثابت کند وضع موجودی که در صدد بر اندازی آن است باید بر انداخته شود و مشروعیت اخلاقی که بسیاری از افراد برای هر آنچه وجود دارد قائل هستند باید تسلیم آن اصل برتری اخلاقی شود که خواهان توزیع جدید قدرت است. از نظر لغوی اصطلاح ایدئولوژی اولین بار توسط «دستوت دوتراسی» فیلسوف زمان انقلاب فرانسه به کار رفت (سیف زاده، 1383: 191 ) به نظر وی ایدئولوژی علمی همراه با مأموریت و مسؤولیت است. اوّل اینکه هر ایدئولوژی حاوی صورتی منظم، هماهنگ و سازمان‏یافته است و این نظم باعث می‏شود تا برخی از وجوه واقعیت ‏برجسته شوند. و برخی دیگر در حاشیه قرار گیرند. این همان خصلت‏ یکدست‏کردن عناصر ناهماهنگ است. به عبارت دیگر، اوّلین ویژگی و کارکرد ایدئولوژی این است که واقعیّت پیچیده را ساده‏سازی می‏کند. دوّم، ایدئولوژی غالباً به ارزشهایی برمی‏گردد که از آن نشأت گرفته است و تلاش می‏کند تا آن را در طرحی ذهنی سازمان دهد.یعنی ایدئولوژی نوعی توجیه عقلانی جهان‏بینی و نظام ارزشی را عرضه می‏کند و بالاخره سوّم، ایدئولوژی کارکرد دیگری هم دارد و آن این است که انسان را به عمل ترغیب می‏نماید و یا حداقل با ارائه ی هدفها و وسایل به افراد امکان می‏دهد که به عمل سیاسی دست‏بزنند . پس هر طرح ایدئولوژیک و انقلابی آشکار و نهان بر فلسفه‏ای از تاریخ استوار است. در هر انقلابی برای نابودی جبهه ی باطل، باید مردم آن را محکوم کنند. زیرا از یکسو از نظر روانی انسان دست‏ به حرکت انقلابی نمی‏زند مگر عنصر باطل، محکوم شناخته شود و از سوی دیگر باطل در تحول تاریخی مرحله‏ای گذرا و رفتنی تلقی گردد. دریافت انقلابی از جامعه الزاماً حاوی چنین عناصری است که به راحتی قابل پرورش هستند. از این رو ایدئولوژی برای ساده کردن و تصریح و فهم واقعیّتهای مبهم و پیچیده از بین داده‏ها، آنچه را که می‏خواهد برمی‏گزیند تا عمل سیاسی را تسهیل کند. علاوه بر این، ایدئولوژی با دستورالعملهای خود، نتایج عمل سیاسی را پیش‏بینی می‏کند و مراحل و مقاصدی که باید طی شود را از پیش تعیین می‏سازد. (بشلر،81:1370)
با توجه به اینکه جهان و نظم بین الملل جهانی تغییر یافته و دگرگونی های اساسی از اوایل قرن بیستم تاکنون صورت پذیرفته بر آن شدم که به تحقیق و تبیین ایدئولوژیک امپریالیسم بپردازم . مورگنتا ایدئولوژی را فقط محملی برای به اجرا آوردن سیاست های امپریالیستی می داند به نظر او یک سیاست امپریالیستی همیشه نیاز به ایدئولوژی دارد. انتساب ماهیّت امپریالیسم به ایدئولوژی به خاطر پیوندی است که بین فکر و عمل وجود دارد. (رینولدز ، 1371 :207 ) اهمیّت مسئله امپریالیسم از حیث شناخت ماهیّت روابط بین کشورها غیر قابل انکار است با توجه به اینکه وجوه امپریالیسم سلطه و استثمار می باشد، بنابراین کشورهای زیر سلطه باید امپریالیسم را بشناسند. و راههای مبارزه با آن را به منظور کسب استقلال سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی دریابند. (مگداف،13:1378)
سؤال و فرضیه تحقیق:
سیاست امپریالیستی همیشه مستلزم ایدئولوژی است، زیرا برخلاف سیاست حفظ وضع موجود، امپریالیسم همیشه مسئولیت اثبات را بردوش دارد. امپریالیسم باید ثابت کند که وضع موجودی که در صدد بر اندازی آن است باید برانداخته شود. و مشروعیت اخلاقی که بسیاری از افراد برای هرآنچه وجود دارد قائل هستند. بدین جهت از یک طرف مباحث نظری و مفاهیمی همچون امپریالیسم، قدرت، انگیزه های امپریالیسم، ایدئولوژی و انگیزه ها، هدف ها و روش ها در حد مجال این تحقیق مورد بحث قرارگرفته است.
سؤال اصلی: آیا ایدئولوژی به امپریالیسم تبدیل می شود؟
فرضیه: در ذات هر نظام سیاسی مبتنی بر ایدئولوژی گرایش امپریالیستی وجود دارد.
چارچوب نظری تحقیق:
با توجه به اهمیّت ایدئولوژی ، طوریکه از تعاریف آن هویدا است . مشکل‏ترین مفاهیم اجتماعی و اصطلاحی است که هم در محافل علمی و آکادمیک و هم در بحثهای روزمره، دارای معانی متعدّدی می باشد. واژه ی ایدئولوژی را به آرمان انگاری، اندیشه‏ورزی، مرام، مسلک، اعتقاد مسلکی، پندارها و اندیشوارگی ترجمه کرده‏اند. (بریجانیان، 1371: 393) در رابطه با ایدئولوژی تعاریف گوناگونی ارائه شده چنانچه مارکس معتقد است: ایدئولوژی به معنای آگاهی کاذب، دسته‏ای از باورهاست که مردم خود را با آن می‏فریبند و تصویری نادرست از جهان و امور در ذهن می‏آورند. از نظر او عقاید رایج در هر عصری فی‏الواقع افکار طبقه ی حاکم است. به عبارت دیگر، صاحبان قدرت مادی تولیدکنندگان اصلی ایده‏ها و متفکّرین، تنظیم‏کننده ی روابط تولیدی و توزیع‏کننده ی اندیشه‏ها در عصر خود هستند. بنابراین ایدئولوژی، آگاهی و تصوراتی است که طبقه ی حاکم از واقعیّتها بنابر موقعیت و منافع خود دارند، یعنی ایدئولوژی محصول طبقات اجتماعی است (بشلر، 1370: 5 )
به اعتقاد «کارل مانهایم» تحوّلات در ایدئولوژی و اندیشه‏های سیاسی تابعی از تحوّلات اجتماعی، اقتصادی و تاریخی می‏باشد. به این معنا که کلید فهم دگرگونی در اندیشه‏ها را باید در دگرگونیهای اجتماعی و سرنوشت طبقاتی که حامل آنها هستند یافت. به نظر وی شرایط زیست و تضاد منافع طبقات و گروههای مسلّط و زیرسلطه موجب پیدایش گرایشهای فکری متضادی می‏شود. که «ایدئولوژی و یوتوپیا » نام دارد. ایدئولوژی فرآورده ی طبقات حاکمه است. و وضع موجود را توجیه می‏کند و ممکن است‏ به صورت جهان‏بینی یک عصر درآید. در مقابل، یوتوپیا بیان‏کننده ی آمال، و آرزوهای طبقات زیر سلطه و فاقد قدرت است. ایدئولوژی عامل ایجاد ثبات سیاسی است. در حالی که یوتوپیا زمینه ی فکری شورش و جنبش را فراهم می‏کند. به هر حال همه ی اشکال فکری، بازتاب شرایط وجودی بخشهای مختلفی از جامعه در روند منازعه ی سیاسی و تاریخی آنها به شمار می‏روند. یوتوپیا ممکن است ‏بازتاب خواستهای طبقات جدید تحت‏سلطه یا طبقات در حال زوال باشد (بشیریه، 1376: 13) دستوت دوتراسی در تعریف ایدئولوژی اشاره نموده که ایدئولوژی از دو کلمه « ایده » و «لوگی » تشکیل گردیده و آنرا «علم افکار جدید» می نامند. ویا ایده، به عقیده و« لوگی » ویا « لوژی » به شناخت نیز تعبیرگردیده است.
«مارکس» ایدئولوژی را به مفهوم نوین سیاسی و اجتماعی آن بکار برد وی در اثرش تحت عنوان «ایدئولوژی آلمانی» می نویسد: که عقاید طبقه ی حاکم در هر دوره تاریخی همانا عقاید چیره بر آن دوره است. یعنی عقاید طبقه ای که به نیروی مادی جامعه حاکم است و ضمناً نیروی فکری مسلط جامعه را در اختیار دارد. به هر حال، در عرصه ی ساختار های سیاسی، ایدئولوژی در دست طبقه حاکم ابزاری بالقوه برای تحکیم و تثبیت قدرت حکومت است، و در دست مخالفان طبقه حاکم ابزاری بالقوه برای تغییر حکومت می باشد. در در واقع مانند شمشیر دولبه ، عمل می نماید. زیرا طبقه ی مخالف هر نوع حرکتی را به منظور رسیدن به هدف ایدئولوژیک جلوه داده و به عنوان بهترین نوع حربه ی سیاسی از آن استفاده می نماید.
اساساً ایدئولوژیها عبارت هستند از: نظامهای پیچیده ی تفکّر که خطرناک و غیر قابل اعتماد می باشند، چون از حقیقت دور افتاده اند. لذا اصول و هدفهایی را تعیین کردند که یا به سرکوب جدید می انجامد و یا دست نیافتنی هستند. در این راستا، سوسیالیسم و لیبرالیسم آشکارا جنبه ی ایدئولوژی دارند. سوسیالیستها، ایدئولوژی را مجموعه از عقاید می دانند که بر تضاد جامعه طبقاتی سرپوش گذاشته و موجب آگاهی کاذب و عدم تحرک سیاسی در طبقات فرو دست می شود. فاشیستها، غالباً ایدئولوژی را مردود می شمارند زیرا آنرا بیش از حد نظام مند، خشک و عقلانی شده ی فهم سیاسی می دانند که مبتنی بر علل مطلق است نه اشتیاق و اراده. نازیها ترجیح دادند که عقاید خود را در قالب یک جهان بینی عرضه کنند، نه به عنوان یک فلسفه نظام مند شده. بنیادگرایان، که بیشتر از بعد دینی به ایدئولوژی می نگرند برنامه ای را برای بازسازی اجتماعی عرضه می کنند. ایدئولوژیهای غیر دینی را مردود می شمارند و آنرا فاقد جنبه ی اخلاقی می دانند. مارکس ایدئولوژی را به مفهوم نوین سیاسی و اجتماعی آن بکار برد. به نظر وی ، عقاید طبقه ی حاکم در هر دوره ی تاریخی همانا عقاید چیره بر آن دوره است. یعنی عقاید طبقه ای که نیروی مادی جامعه حاکم است و ضمناً نیروی فکری مسلط به جامعه را در اختیار دارد.« آنتونیوگرامشی » توجیه می کرد که ،آنچه مهر تأیید بر نظام سرمایه داری می گذارد علاوه بر قدرت سیاسی و اقتصادی نابرابر بورژواها، آن چیزی است که وی آنرا سلطه عقاید و نظریه های بورژوازی می نامید،  تسلط به معنی رهبری و سلطه است و سلطه ایدئولوژیکی نیز به این معنی است که عقاید بورژوازی از توانایی برای جایگزین شدن عقاید مخالف برخوردار بوده ودر نتیجه بصورت عقل سلیم عصر خویش در می آیند. « اندرو هیوود» در اثرش، «در آمدی بر ایدئولوژیهای سیاسی» می نویسد: ایدئولوژی مجموعه از عقاید است که شالوده ای را برای عمل سیاسی نظام مند به دست میدهد.و هدف ازآن حفظ واصلاح نظام ویا واژگون کردن قدرت حاکم است.
مدل تحقیق:
مدل تحلیلی ـ مقایسه ای، البته سه نوع روش مقایسه ای دارد که با توجه به شرایط مدل مقایسه ای مطالعه موردی نظام مند معدودی از کشورها مانند: آلمان ایتالیا و شوروی است. مدل تحلیلی در واقع یک چهارچوب فکری سیستماتیک است که درباره ی بررسی امپریالیسم ناشی از ایدئولوژی میباشد.
روش تحقیق:
در این تحقیق سعی بر آن است که از روش مطالعه کتابخانه ای و رویکردی نقلی نویسندگان، توصیفی، تحلیلی و بهره گیری از مثالهای تاریخی به بررسی واژه امپریالیسم و ایدئولوژی پرداخته شود. و با به تصویر کشیدن امپریالیسم، انگیزه ها و اهداف آن و اینکه چگونه یک ایدئولوژی به امپریالیسم تبدیل می شود را مورد بررسی قرار گیرد.
جامعه ی آماری و حجم آن :

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

این پژوهش از بعد زمانی قرن نوزدهم و بیستم را در بر می گیرد. از نظر مکانی جوامع کمونیستی(مارکسیسم ـ لنینیسم) اتحاد جماهیر شوروی ، آلمان هیتلری(نازیسم) ،فاشیسم ایتالیایی و لیبرالیسم(آمریکایی) را شامل می شود.
روش گردآوری اطلاعات :
اساس گردآوری ،مطالعات کتابخانه ای و بررسی مقالات چاپ شده در این زمینه و در این راستا از سایت های اینترنتی و مقالات موجود در آنها نیز بهره گرفته شده است. ابزار جمع آوری تحقیق نیز به صورت فیش برداری برای استخراج ازمحتوای کتب و مقالات مورد استفاده قرارگرفته است.
سازماندهی تحقیق:
فصل اول: توضیح کلیات تحقیق
فصل دوم: مفاهیم ایدئولوژی و امپریالیسم
فصل سوم: تاریخ تحولات ایدئولوژی و امپریالیسم ( قرن نوزدهم)
فصل چهارم: بیان تاریخ وتحرکات ایدئولوژی امپریالیستی در نظام بین الملل (قرن بیستم)
فصل پنجم: نتیجه گیری
روش تجزیه و تحلیل اطلاعات : روش تجزیه و تحلیل و بررسی آن ، تحلیلی ـ توصیفی می باشد.
متغیرها ی مستقل و وابسته: 1- امپریالیسم: متغییر مستقل 2- ایدئولوژی: متغییر وابسته
واژگان کلیدی:
«ایدئولوژی ، امپریالیسم ، ناسیونالیسم ، ناسیونال سوسیالیسم ، انتر ناسیونالیسم، کمونیسم، لیبرالیسم، مارکسیسم، فاشیسم»
تعریف واژگان کلیدی:
ایدئولوژی: ایدئولوژی یا همان فلسفه ی سیاسی و اجتماعی که در آن توجه به عمل به اندازه ی نظر و گاه بیش از آن اهمیت دارد. ایدئولوژی سیستمی از اندیشه ها است که هم می خواهد جهان را توضیح دهد و هم دگرگون کند. به عبارت دیگر ، هر ایدئولوژی طرحی آرمانی از جامعه دارد که پدید آوردن آنرا از هواداران آن خواستار است. واژۀ « ایدئولوژی » نخستین بار در پایان سده قرن هیجدهم به ابتکار «دستوت دوتراسی » به کار رفت و در طی سده نوزدهم به عنوان یک مفهوم کاملاً گسترش یافت. او نخستین نویسنده ای بود که در سال 1796 از واژه ایدئولوژی استفاده کرد. و آنرا به معنای علم عقاید به کار برد. موضوع این علم مشخص ساختن منشاء عقاید است. در این کار باید پیش داوریهای « متافیزیک » و دینی را کنار نهاد. و پیشرفت علمی در صورتی امکان پذیر است که بتوان از عقاید نادرست اجتناب کرد. نخستین کوشش برای توصیف هوش آدمی از لحاظ علمی و مشاهده ای را ،« لاک » تشخیص می دهد. پس از لاک، « کوندیاک » عقاید او را کامل کرد و توسعه داد. و به همین سبب می توان وی را بانی واقعی «ایدئولوژی به مثابه علم » دانست. ابداع واژه ی ایدئولوژی کمابیش با آغاز کاربرد اصطلاح «علم الاجتماع» در آن زمان مقارن بود.
ایدئولوژی نوعی اندیشه ی انحرافی کاذب و غیرواقعی است. برای مثال، «آگاهی» انسانها که در جامعه ی سرمایه‌داری سوژه شمرده می‌شوند. این تعبیر که از نظر شناخت شناسی منفی است، مشخصاً از سوی مارکس و انگلس عنوان شده ‌است.. به بیان دیگر، بنا به این تعبیر، ایدئولوژی نوعی آگاهی کاذب و غیرواقعی است که انسانها بر اساس آن عمل می‌کنند و خود نمی دانند که این آگاهی دروغین است. در حقیقت آنان اینگونه می‌اندیشند که آگاه هستنند در صورتیکه آگاهی آنان توسط سرمایه‌داران به آنان بطور ناخودآگاه تزریق شده‌است و انسانها خود از آن بی خبرند.
همچنین ایدئولوژی مجموعه‌ای است از ایده‌ها، نظرات، اعتقادات و نگرشها وجهان‌بینی یک طبقه یا گروه اجتماعی نیز می باشد. این تعبیر از نظر اجتماعی نسبی است. این دیدگاه بیشتر در نظریه‌های پسامارکسی نظیر مارکسیسم هگلی، «گئورگ لوکاچ» و نقد کارل مانهایم بر پیش‌داوریهای ماتریالیسم تاریخی دیده می شود. ایدئولوژی یک نظام فکری کم و بیش آگاهانه ‌است(ایدئولوژی نظری). این تعبیر تا دهه ۱۹۶۰ میلادی برداشت غالب از مقوله ایدئولوژی در بحثهای فلسفی و سیاسی بود. در این تعریف، ایدئولوژی نظامی است از باورها که قسمتی از آن به صورت آگاهانه توسط فرد انتخاب می‌شود و قسمتی از آن به صورت ناخودآگاه در اجتماع توسط فرد کسب می‌شود. ایدئولوژی رسانه ی کمابیش ناآگاهانه ی رفتارهای مرسوم محسوب می‌شود. (ایدئولوژی عملی) .این تعریفی مبسوط است که توسط «مارکس» مطرح شده‌است و بعدها «آنتونیو گرامشی و لویی آلتوسر» آن را توسعه داده‌اند. این برداشت، از دهه ی شصت به بعد مقبول‌تر بوده‌است.این تعریف ادامه تعریف مارکسیستی از ایدئولوژی است با این تفاوت که ایدئولوژی را آگاهی کاملا کاذب نمی داند بلکه قسمتی از آن را که ناآگاهانه‌است را مسئول قسمتی از عملکرد انسانها در جامعه میداند.
«تئون وندایک» زبانشناس انتقادی برجسته هلندی تحقیقات زیادی راجع به مفهوم ایدئولوژی داشته‌است. وی معتقد است که ایدئولوزی بعنوان نظامی از باورها تعاریف گوناگونی را داشته ‌است اما آنچه در تمامی این تعاریف مشترک است این است که ایدئولوژی در حافظه ی جمعی افراد قرار می‌گیرد و در نتیجه ایدئولوژی جنبه‌ای «شناختی و روانی» دارد.
امپریالیسم: امپریالیسم در لغت از ریشه «امپراتوری » مشتق شده است. یعنی به معنای تشکیل امپراتوری دادن است. و در معنی وسیع هر نوع گسترش ،توسعه اراضی و سلطه جویی بر ضعیف را در بر می گیرد . واژۀ مزبور در لغت به معنای  جهان جویی، جهان‌گشایی، امپراتوری‌گرایی، سلطه‌گرایی، جهانخواری و جهانسالاری است. که از کلمه لاتین « امپریوم » به معنای « امپراتوری» گرفته شده است. لغت امپریالیسم بطورکلی، کاربرد بسیار مبهم و مطلق دارد. و فاقد یک تعریف متداول و متعارف می باشد. در معنای امروزی به معنای کنترل کشوری از سوی کشور دیگر بکار می‌رود، یعنی فرایند تحمیل اراده ی کشوری بر کشور دیگر می باشد. مثلاً: گفته شده‌است نظارت آمریکا بر کشورهای خاورمیانه امپریالیسم آمریکایی است.

دسته بندی : پایان نامه ارشد

پاسخ دهید