دانشکده اديان
پايان نامه کارشناسي ارشد رشته اديان غير ابراهيمي

تبيين رابطه‌ي جيوه و آتمن مطابق آموزههاي شوتا‌شوتره اوپه نيشد
استاد راهنما‌: جناب آقاي دکتر سيد محمد روحاني
استاد مشاور:جناب آقاي دكتر محمد مهدي عليمردي

دانشجو: طيبه نوحي
زمستان 1393
تقديم به
ذات اقدس اللّه

نام‌ آفتابگردان‌ همه‌ را به‌ ياد آفتاب‌ مي‌اندازد
نام‌ انسان‌ آيا کسي‌ را به‌ ياد خدا خواهد انداخت؟!

تشکر
سپاس مخصوص خداي است که انجام هيچ کاري بي لطف او امکان ندارد لطفي که از ابتدا تا انتها همراه نگارنده بوده است، تشکر ميکنم از پدر و مادر مهربانم آنان که مهر آسمانيشان آرام بخش آلام زمينيام است و آموخته هايم چيزي جز از مکتب عشق آنها نيست. آنان که امروز هستي ام به اميد آنها و فردا کليد باغ بهشتم رضايت آنهاست. بر خود واجب ميدانم از استاد با کمالات و شايسته جناب آقاي دکتر سيد محمد روحاني که در کمال سعه صدر، با حسن خلق و فروتني، از هيچ کمکي در اين عرصه بر من دريغ ننمودند و زحمت راهنمايي اين رساله را برعهده گرفتند و همچنين از استاد صبور و با تقوا، جناب آقاي دکتر محمد مهدي عليمردي، مديريت محترم دانشکده اديان، که با مشغلهي فراوان مشاوره اين رساله رامتقبل شدند، تشکر فراوان بنمايم. لازم به ذکر است که از دوست عزيز و مهربانم خانم فائزه بيدگلي کمال تشکر را دارم که بدون حضور ايشان نگارش اين پژوهش کار سختي بود.

چکيده
آموزههاي آيين هندو در متون کهن آن به روشني بيان شدهاست. اوپهنيشدها از جمله کهنترين متون اين دين محسوب ميشوند که براساس مباني عرفاني و فلسفي پايه‌گذاري شدهاند. لذا بررسي دو اصل مهم اين آيين يعني جيوه و آتمن در اين متون از آن جهت است که با دقت در اين مباني، سروده‌هاي وحدت وجودي و معرفت شناسي و نجات و درک و دريافت حقيقت يگانه، مشاهده مي شود. انسان، اين عالم صغير و تجلي برهمن در زمين متشکل از دو بعد جسماني و روحاني است. آتمن روحي که در همه چيز جاري است همان خود حقيقي است که به برهمن، حقيقت عالي و منشأ همهي امور خواهد رسيد؛ در حاليکه روح فردي يعني جيوه به بدن متصل است. در واقع، حقيقت وجودي جيوه و آتمن يکي است، جيوه همانند سايهي آتمن است، روح فردي در عين حال که غير از آتمن نيست، عين آن هم نيست. جيوه به علت تعينات جسماني باعث تمييز موجودات از يکديگر ميشود. در نهايت نيز با معرفت به خود حقيقي، روح جسم را رها کرده و با برهمن يکي خواهد شد. در پژوهش حاضر به اين امر پرداخته شده است که اعمال انسان سرنوشت او را رقم خواهند زد و باعث بوجود آمدن جسم مادي يا شريره خواه گياه، حيوان و يا انسان براي او خواهند شد. جيوه بخاطر در برگيري جسمهاي مختلف محدود شده و توسط همان جسم در چرخه گرفتار شده است. جيوه با آتمن تفاوتي ندارد بلکه همان آتمن است که به علت ويژگي‌هاي جسم و نفس به صورت جيوه درآمده است و زماني که اين محدوديتها برداشته شود جيوه عين آتمن خواهد شد.
واژگان کليدي: برهمن، آتمن، جيوه، شريره، سمساره، تپسه، کرمه.
فهرست مطالب
فصل اول1
کليات1
مقدمه2
طرح مساله2
پيشينهي پژوهش8
اهميت وضرورت پژوهش9
پرسشهاي تحقيق10
روش تحقيق10
مفهوم شناسي11
آتمن11
جيوه12
شريره15
کرمه16
سمساره17
تپسه18
فصل دوم19
معرفي متون19
مقدمه20
متون آيين هندو20
اوپهنيشدها22
شوتاشوتره اوپهنيشد24
فصل سوم38
تاثير کرمه درجيوه38
مقدمه39
کرمه39
تأثيرکرمه درجيوه وشريره وآتمن41
بررسي ابعاد انسان و نحوه ‌ي رابطهي آنها با يکديگر52
مقدمه53
ابعاد انسان53
جيوه يا نفس فردي54
پوسته‌هاي جيوآتمن56
شريره يا بدن مادي59
آتمن آگاهي خالص63
فصل پنجم72
نحوه‌ي ارتباط ابعاد سه‌گانه انسان با برهمن‌ ، سمساره وتپسه72
مقدمه73
ارتباط ابعاد سهگانهي انسان با برهمن73
نحوه‌ي پديد آمدن آتمن75
ارتباط ابعاد سهگانهي انسان با سمساره و نقش آن در سرنوشت آن79
رابطهي ابعاد سهگانهي انسان با تپسه83
فصل ششم89
نتيجه89
کتابنامه95

فصل اول
کليات

مقدمه
آيين هندو‌، سنتي است پيچيده‌، که آميزه‌اي از اعتقادات‌، آداب و رسوم و اسطورههاي متنوع مي‌‌باشد که در طي قرون متمادي به‌وجود آمده است‌، اين آيين را متعلق به 1500 سال پيش از ميلاد ميدانند. از جمله ويژگيهاي منحصر به فرد آن‌، اين است که رشد تدريجي و پيچيدهاي داشته است و از فرهنگهاي ديگر نيز متأثر بوده و مرحله به مرحله تکامل يافته است. البته در هر مرحله تمام شئونات قبلي خود را حفظ نموده و اين امر باعث تضادهاي ظاهري و باطني اين آيين شده است. اين تنوع و دگرگوني را ميتوان در متون اين دين نيز مشاهده نمود‌. هيچ آييني به اندازهي اين آيين‌، داراي متوني به اين گستردگي نيست.
متون هندو از لحاظ حجم‌، تعداد‌، زبان و موضوع داراي تنوع زيادي است‌. يکي از مهمترين اين متون اوپه‌نيشدها هستند. از جمله کهنترين آنها شوتاشوتره اوپه‌نيشد1 است که به تبيين مفاهيم اصلي اين آيين پرداخته است. هدف اصلي همهي اديان درک حقيقت ميباشد. اين امر در دين هندو نيز مشاهده ميشود که تنها با رهايي از چرخهي زاد و مرگ امکانپذير است. رهايي چيزي جز يکي شدن روح با حقيقت متعالي نيست. روحي که در همه عالم جاري است. شوتاشوتره آن را با حقيقت متعالي يکي ميداند و همو ذکر ميکند اين روح با آن کس که دومي ندارد و قادر مطلق است يکي است. نفوذ اين روح را در جهان مانند روغن در شير دانسته و تأکيد ميکند همه چيز از اوست. همين روح اگر محسوس و مجسم و همچنين داراي رنج و لذت باشد آن را روح فردي ميدانند و اهميت آن در اين است که ظاهر انسان به آن شناخته شده و امور جسمي و مادي به او ضميمه ميشود. زمانيکه شخص با تلاش خود آن را از خود جدا نمود روح کلي به حقيقت اصلي خواهد رسيد.

طرح مساله
مسئلهي آفرينش جهان و به وجود آمدن کيهان و زمان پيدايش و بنياد آن و همچنين پيدايش موجودات از جمله مهمترين آنها يعني انسان و نگاه کلي که به پيدايش آسمان، زمين، خورشيد و غيره وجود دارد، سؤالات عميقي است که از دير باز ذهن انسان‌ها مخصوصاً فلاسفه را به خود مشغول نموده است. پاسخ به اينگونه سؤالات ميتواند بسياري از مجهولات جهان آفرينش را رمزگشايي کند. پيروان آئين هندو نيز از اين قائده مستثنا نبوده و نيستند. شايد بتوان آنها را از جمله نخستين کساني دانست که در صدد پاسخگويي به اين سؤالات برآمده‌اند. براي اطلاع از نظريات آنها ناچاريم که به متوني که از آنها برجاي مانده است رجوع کنيم.
در آئين هندو مسئلهي آفرينش مبهم به نظر ميرسد‌. به عبارت ديگر متون آنها در اينباره از انسجام کلي برخوردار نيستند. به طور کلي ميتوان گفت آنها منشأ جهان را موارد مختلفي از جمله آب‌، فضا‌، وجودي بي‌مانند و عدم دانستهاند.
مؤلفان رگوده2، آفرينش را از نيستي مي‌دانند:
” در آن هنگام نه نيستي بود نه هستي، هوا و آسماني که بر فراز آن است نبود، اين چرا مي‌پوشاند و چرا دارا بود؟ در کجا و تحت حمايت که؟ آيا فقط آب بود؟ آبهاي ژرف و نفوذ ناپذير..”3
سرودهاي ديگري در رگوده موجود است که جهان را حاصل قرباني (پوروشه)4 مي‌دانند که اين قرباني هزاران سر‌، چشم و پا دارد و همو است که ويراج5 را بوجود آورده است.6 اوپهنيشدها7 نيز منشأ آفرينش را گاه خدايان يا علت‌هاي اوليه نام مي‌برند و معتقدند هريک از آنها در جايگاه خود نقشي را ايفا مي‌کنند و گاهي اين خدايان جنبه‌ي عليت و وجود بخشي نسبت به هم دارند.8
از آنجا که موضوع اصلي بحث ما بر متن شوتاشوتره اوپه‌نيشد است و اينکه اين اوپهنيشد از انديشهها و آموزههاي مختلف ادوار هند بحث کرده و همچنين بر اين اساس که هستهي متن‌هاي اوپهنيشدي در مکتب ودانته9 است‌، لذا آفرينش و همچنين انسان و ابعاد وجودي او را، از نظر اين مکتب بررسي خواهيم نمود.
اين مکتب‌، آفرينش جهان را از هيچ و خلأ نميداند بلکه آفرينش را ظهور خود علت، به صورت معلول مي‌داند يعني تنها علت است که واقعيت دارد و معلولات، مظاهر توهمي و بي‌بود هستند‌، يا به عبارت ديگر معلول که غير واقعي است بر اثر جهل جهاني به علتي که واقعي است اضافه گرديده است.
شنکره10 در تفسير برهمه سوتره11 مي‌گويد: برهمن12 که آگاهي محض و منزه از صفاتي چون صوت و‌ غيره است چگونه ميتواند علت معلولي که عکس آن است و بي‌شعور و ناپاک و داراي صفاتي چون صوت و‌ غيره است‌، بشود؟13
اينک بايد مشاهده کرد که چه انگيزه‌اي موجب آفرينش ميشود. بديهي است که برهمن، خلقت عالم را براي سود شخصي خود نيافريده است چرا که او قائم به خود است و همچنين نبايد تصور کرد که برهمن، جهاني را به قصد خدمت به خلق پرورانده باشد‌، زيرا نمي‌توان فرض کرد که وجودي با کمال برهمن، خلقتي اين چنين ناپايدار و سست، بنيان کرده باشد. خلقت و پيدايش عالم نوعي ذوق هنري (رسه)14 است ذوقي که موقوف بر نوعي تفريح و لعبي عبث يعني لي‌لا15 است‌. اين آفرينش در حکم نوعي فعاليت هنري است، فعاليتي که منجر به ايجاد يک شاهکار هنري گرديده و هدفي جز ارضاي حس زيبايي‌طلبي و جمال‌جويي ندارد.16
با توجه به اين ديدگاه‌، برهمن از لحاظ نيروي مايا17‌، علت فاعلي است. مايا مفهومي است که براي درک اوپه‌نيشدها و تفکرات هندو‌، فهم آن ضروري است چراکه از ديدگاه برخي متفکران يک جزءاصلي آفرينش‌، مايا مي‌باشد. شنکره که مؤسس ادويته‌ودانته18 و فلسفه غيرثنوي است‌، دنيا را مايا دانسته که از جهل (اويديه)19 ناشي ميشود که فراگيرنده‌ي جهل است. او معتقد است که اين جان‌ها‌، هستي‌هاي يک حقيقت واحدند و فقط يک موجود بزرگ وجود دارد که فرزانگان آن را برهمن مي‌نامند که در اشکال متعدد هستي متجلي شده است. اين موجود بزرگ يک هوشياري مطلق است‌، ماهيت‌هاي بسياري دارد که همان خود يا آتمن موجودات است.
او همه‌ي روابط ديگر را وهم و خيال مي‌داند‌.20 مايا از لحاظ لغوي از ريشهي ما Ma گرفته شده است که مترادف با من21 و متي22 است. انديشمنداني مانند بوتلينگ23 و روت24 و مونير ويليامز25معاني متفاوتي از اين واژه بيان نموده‌اند‌، همانند هنر، خرد و نيروي ماوراءالطبيعه و فوقالعاده که البته اين معاني در متون زبان‌هاي اوليه به اين معنا به کار برده مي‌شده است. اما در رگوده اين کلمه را مترادف يا به معني فريب‌، غير‌ واقعي‌، حيله‌، حقه‌، جادوگري و جادو دانسته‌اند.26
برهمن توسط مايا جهان را به وجود مي‌آورد و کثرات توسط مايا جلوه‌گر مي‌شوند. زمانيکه برهمن در ضمير ارواح ظهور پيدا مي‌کند نور او از خلال مايا به انوار رنگارنگ تجزيه مي‌شوند و اين ماياست که تعداد زيادي جيوه به وجود مي‌آورد. در اصل مايا را مي‌توان اتحاد روح و مادهي قديم دانست‌، بنابراين مايا مانند منشور رفتار مي‌کند، و اين جادوي کيهاني است که باعث بوجود آمدن کثرات مي‌شود و به همين علت است که آن را نيروي تکويني مي‌دانند که خالق يعني برهمن توسط آن جهان را بوجود مي‌آورد. متفکران اين آئين براي تبيين برهمن از مثال منشور بهره مي‌گيرند. آنها بيان مي‌کنند اگر برهمن نور سفيد باشد، جهان به صورت طيف‌هاي رنگي است که از مايا يعني همان منشور است و چيزي که باعث اين امر مي‌شود متصاعد مي‌گردد‌. 27
شنکره معتقد است در خداوند (برهمن) واقعاً هيچگونه دگرگوني به وجود نيامده است‌، بلکه اين دگرگوني ظاهر و نمودي بيش نيست به جز خدا هيچ چيز واقعيت ندارد.28 او مايا را نيروي خلاقه‌ي برهمن در مفهوم توهم و غير ‌واقعي مي‌داند.
پس از بيان آفرينش جهان، بحث پيدايش موجودات و آفرينش انسان پيش مي‌آيد. از نظر اوپهنيشدها، انسان داراي دو بعد مادي و غير مادي يعني جسم و روح است. انسان را متشکل از جيوآتمن29 ( خودفردي) و پرمآتمن30 (خود کلي و کيهاني) مي‌دانند. پرمآتمن تماشگر اعمال است و آن يک‌، از نتيجه‌ي اعمال لذت مي‌برد و مي‌توان گفت آن دو حکم سايه روشن را براي يکديگر دارند.31
براي روشن‌تر شدن موضوع مي‌توان اينگونه بيان کرد که از يک نظر انسان در آئين هندو داراي سه جنبه مي‌باشد که عبارت اند از‌: آتمن32‌، جيوه33‌، شريره34 و او براي رسيدن به هدف نهايي‌اش که همان مکشه35 است بايد جيوه را آزاد کرده و پس از رهايي شريره‌، آتمن را با برهمن يکي کند.
مکشه معاني مختلفي دارد از جمله ابديت، رستگاري‌، آزادي‌، رهايي‌، درک نفس‌، درک خدا و درک معنوي‌. در بين متفکران هندو اختلافات زيادي در مورد ماهيت رهايي وجود دارد. ادويته ودانته آن را يک حالت سعادت يقيني مي‌داند‌، برخي نيز آن را رهايي از رنج و درد دانسته و برخي ديگر‌، مکشه را ممزوج شدن با برهمن مي‌داند. اگر چه توافقي وجود دارد که مکشه، حالتي است که پس از مرگ مشخص و مطرح ميشود اما شخص مي‌تواند در حالتي که زنده است به مکشه دست بيابد، که به آن جيونموکتي36 مي‌گويند‌. براي رسيدن به مکشه، راه‌هاي گوناگوني وجود دارد که اکثراً معتبرند‌، شخص بايد بهترين راه را برگزيند.37 در هر صورت آنها معتقدند که انسان رابطه‌ي مستقيم و تنگاتنگي با خداي خود دارد که نحوه‌ي اين ارتباط در رسيدن به هدف او مؤثراست‌.
مسئله‌ي قابل بيان در اين نگارش را ميتوان اينگونه نيز بيان نمود که در هر آئيني سه بعد مورد توجه است‌، انسان‌، خدا و جهان‌، اين سه مانند اضلاع يک مثلث تشکيل دهندهي افکار و عقايد آن آئين محسوب مي شوند. کمتر نظام فکري و فلسفي را ميتوان يافت که در مورد اين ابعاد بحث نکرده باشند. شايد به جرأت بتوان گفت که شالودهي بسياري از مکاتب نيز يکي از اين ابعاد و يا هر سه و ارتباطشان با هم ميباشد.
آئين هندو نيز مانند ديگر اديان به اين سه بعد توجه نموده و آتمن و برهمن در تمامي متون هندي کنار هم به کار برده شدهاند. اين آئين براي روح کلي (آتمن) مقام والائي قائل است و معتقد است که در کمال خود با برهمن يکي ميشود. انسان در اين آئين‌، همانطور که گفته شد داراي سه جنبه ميباشد که عبارتند از: آتمن‌، جيوه و شريره، که او براي رسيدن به هدف نهايياش يعني مکشه بايد جيوه را آزاد کرده و پس از رهائي شريره‌، آتمن را با برهمن يکي کند.
مسئله‌ي اساسي، رابطهي جيوه و آتمن ميباشد. اوپهنيشدها شامل نشانههايي هستند که بين روح فردي (جيوه) و روح کلي (آتمن) تمايز قائل شدهاند و معتقدند که تنها آتمن ميتواند با روح حقيقي هستي (برهمن) يکي شود. موضوع اصلي بحث در اين پژوهش بر متن شوتاشوتره اوپهنيشد است، چرا که اين اوپهنيشد علاوه بر اينکه از انديشهها و آموزه‌هاي مختلف ادوار هند بحث کرده، معتقد است که آتمن جنبهي بيروني برهمن و به معناي خود حقيقي است. دانشمندان هندي معتقدند جيوه، مسئول رنج و لذتي است که از کرمه ناشي مي شود. آنها آتمن را به علت تعينات جسمي‌، جيوه ميدانند و از اين جهت ميتوان آن دو را يکي دانست. از نظر اوپهنيشدها انسان که حامل اين دو روح ميباشد‌، موجودي است دوبعدي که يک بعد آن مادي و ديگري غير مادي است و همچنين جيوه، محصول جهل (اويديه) است که با شريره قابل رؤيت ميباشد.
شريره نيز بدن مادي و ضخيمي است که قابل مشاهده است. روح در جنبههاي فردي و جمعي که داراي جسم است حالات و اوضاع مختلفي را دارا ميباشد که هر کدام بر طبق ضخامتشان‌، کرنه38‌، سوکشمه39 و استهوله40 شريره ناميده ميشوند. شوتاشوتره‌، آتمن را روحي ميداند که در جسم جاي گرفته و علت اسارت روح را در بدن، اويديه ميداند و همچنين معتقد است که کرمه، نتيجهي جهان اخلاقي است که تجربيات جيوه از درد و لذت، توسط کيفيات کرمه در زندگيهاي پيشين و همچنين کنترل اين اعمال در آينده معين ميشود. با اينکه کرمه‌، خيلي مبهم نيست اما در زندگيهاي بعدي شخص تأثير ميگذارد.
مسئله‌ي اساسي اين است که جهان تجربي انسان از ارواح فردياي تشکيل شده که همه نسبت به هم روابط علي دارند که اين امور واقعي نيستند بلکه واقعيت يکي است و غير قابل تغيير و کاملا دروني ميباشد که همان برهمن است. ذات انسان توسط عناصر سمسارهاي جسم و آگاهي فردي و جيوه از بين نميرود. اين مسأله و رابطهي دو مقولهي مهم، جيوه و آتمن در اوپهنيشدها، قابل بررسي است. لذا در اين پژوهش يکي از مهمترين اوپهنيشدهاي کهن يعني شوتاشوتره مورد بررسي قرار ميگيرد.
پيشينهي پژوهش
مسئله‌ي آتمن و برهمن و همچنين جيوه همانطور که مشخص است از مسائل بنيادي آئين هندو و اصل و اساس اوپهنيشدها ميباشد به همين علت اکثر افرادي که در مورد اين آئين به بحث و بررسي ميپردازند در مورد اين مفاهيم مطالبي نگاشتهاند. مفسران بزرگ هندو نيز در تفسير خود بر متون اصلي، انسان را مورد اهميت قرار داده و ابعاد وجودي وي را تحت مفاهيم پرکاربرد در متون اصلي تفسير نموده اند.
RadhaKrishnan در کتاب The principle Upanishads وهمچنين در کتاب Indian philosophy خود در مورد فلسفه آيين هندو همچنين فلسفهي اوپهنيشدها که از مهمترين متون هند ميباشند به بررسي اين مفاهيم پرداخته و همچنين Sharma, Chandradhar در کتاب The Advaita Tradition In Indian Philosophy و Deussen, Paul شرق شناس مشهور در تفسير خود بر اوپهنيشدها در کتاب The philosophy of Upanishads مفهوم آتمن و برهمن و جيوه را به طور کلي بيان نموده و همچنين نويسندگاني مانند Gregory O’dell در کتاب Jiva: A Story of Soul and a Way to See It و Olivelle Patrick در متن The early Upanishads به اين مفاهيم پرداختهاند. اما در اندک متوني تلويحا به تبيين رابطهي روح فردي و کلي پرداخته شده است.

اهميت و ضرورت پژوهش
در تحليل و بررسي از آموزههاي يک دين‌، تنها نميتوان به شنيدهها و همچنين ديدن آداب و رسوم و مناسک پيروان آن دين بسنده نمود. زماني يک شخص ميتواند ادعا کند که شناختي در مورد يک دين دارد که حداقل برخي از متون آن دين را مطالعه نموده باشد.
بنابراين در اهميت اين تحقيق ميتوان گفت، که براي بررسي و تحليل در مورد آموزههاي اين دين‌، لازم است که متون، مورد بررسي قرار گيرند و از آنجا که اوپه‌نيشدها منبع اصلي و بنيادي آئين هندو محسوب ميشوند، لذا بررسي دو آموزهي اصلي يعني آتمن و جيوه در يکي از اوپهنيشدهاي کهن از اهميت بالايي برخوردار است و از آنجا که موضوعات اکثر اوپهنيشدهاي متقدم مشترکند با بررسي يکي از آنها شايد بتوان از برخي آموزهها و ارتباطات آنها با هم رمزگشايي نمود تا محققين بتوانند از آن استفاده نموده و آن را به ديگران انتقال دهند.
شوتاشوتره اوپهنيشد يکي از خاصترين اوپهنيشدها به لحاظ محتوا و شکل مي‌باشد. اين اوپه‌نيشد در مورد انديشه‌ها و ادوار مختلف هندو بحث نموده است، لذا از اين جهت ميتوان آن را اساس و بنياد مرکزي مفاهيم مکاتب مهم هندوئي دانست. در اين اوپهنيشد از برهمن و مکتب يوگه41، شيوه42 و آداب آنها و همچنين دربارهي معرفت و جهل و راههاي رهايي از جهل، سخن گفته شده است که اين مسائل از مفاهيم مهم آئين هندو محسوب ميشوند و همين امر دليلي بر اهميت اين اوپهنيشد ميباشد.
پرسشهاي تحقيق
پرسش اصلي
رابطهي جيوه با آتمن در متون اوپهنيشدي علي الخصوص شوتا‌‌شوتره چگونه است؟
پرسش هاي فرعي
به دنبال پاسخ به سؤال اصلي به سؤالات ديگري از اين قبيل نيز پاسخ خواهيم داد:
ابعاد سهگانهي انسان (شريره‌، جيوه‌، آتمن) چگونه در اوپهنيشدها تبيين شده است؟
منظور از رابطهي ابعاد سهگانهي انسان با يکديگر چيست؟
کرمه چه تأثيري در جيوه و آتمن دارد؟
تپسه (رياضت) چه تأثيري در جيوه و آتمن دارد؟
روش تحقيق
اين پژوهش با استفاده از روش توصيفي- تحليلي به تحليل داده‌‌ها مي‌پردازد.
داده ها به شيوه کتابخانهاي جمعآوري شدهاند که مراحل جمعآوري آن به شرح زير است:
مطالعهي مقدماتي‌: بر اساس طرح از پيش تعيين شده منابع مختلف مطالعه شدند.
ترجمه‌: منابع و متون لاتين ترجمه شدند.
فيشبرداري‌: يادداشتبرداري از منابع دست اول و معتبر صورت گرفته است و در عين حال تحقيقات مشابه و مرتبط با سؤالات تحقيق نيز بررسي شده است.
تنظيم و دستهبندي فيشها: فيشها بر اساس فصلها و بخشها مرتب شدند.
تحليل‌: در نهايت دادههاي بدست آمده بر اساس مباني جمعآوري شدند.
اين پژوهش ابتدا با به کارگيري روش توصيفي به تبيين و توصيف مفاهيم کليدي جيوه و آتمن پرداخته و در مراحل بعدي با تبيين مفاهيمي همچون برهمن، کرمه، سمساره، تناسخ و تپسه و همچنين بر اساس تحليل دادهها به استخراج مطالب اقدام نموده است.

مفهوم شناسي
براي روشنتر شدن موضوع به تعريف مفهومي واژههاي اساسي ميپردازيم.
آتمن
آتمن از جمله مفاهيم کليدي اوپهنيشد‌ها و يا به عبارتي متون هندو مي‌باشد. دو واژه‌ي آتمن و برهمن تقريباً در تمامي متون در کنار هم به کار برده شده‌اند. اين دو براي فهم آئين هندو از اهميت بسياري برخوردارند چرا که مبناي فلسفه‌ي اين آئين، بر اين دو واژه استوار است لذا به همين منظور به مفهوم اين واژه اشاره خواهد شد.
آتمن از ريشه‌ي ات At( جنبش) يا ريشه‌يAn( نفس) ترکيب شده است.43 برخي ديگر آن را مشتق از واژهي At به معناي حرکت کردن‌، Amبه معناي من، Va به معناي وزيدن و Anبه معناي نفس کشيدن دانسته‌اند که موجب حرکت و حيات موجودات زنده از جمله انسان مي‌شود.44
شايد بتوان آتمن را اولين واژه‌اي دانست که با برهمن برابري ميکند، زيرا آن روح است و در همه چيز جاري و ساري است. براي شناخت موجودات و جهان آفرينش بايد آتمن را شناخت چرا که او روح ناميراي همه‌ي موجودات است که حتي مرگ هم نمي‌تواند به آن آسيبي برساند. براي آتمن مفاهيم متعددي وجود دارد که مي‌توان آن را برابر با واژه‌ي روح دانست.

جيوه
بحث جيوه در اديان هندي به عنوان يک اصل مطرح شده است. آئين جينه، جيوه را به عنوان يک عنصر زنده ميشناسد. آنها همهي جهان را پر از ارواحي ميدانند که ازلي و ناميرا هستند که هيچگاه از ميان نميروند. جيوههايي که در گردونهي زاد و مرگ گرفتار شدهاند ارواح تجسم يافته در اشکال زندگي ميباشند اما آنها معتقدند که مکته45ها، ارواح روشنييافته ميباشند. جينه معتقد است، جهان از دو مفهوم زنده و غير زنده يعني جيوه و اجيوه46 تشکيل شده است.47
در آئين هندو، روح فردي و روح کلي وجود دارد که تفاوتي با هم ندارند و در همه چيز، تنها يک روح، جاري و ساري است که بستگي به اعمال و رفتار آن در زندگي پيشين دارد. اما مشخص ميشود که در آئين جينه با توجه به مباحث فوق، ارواح فردي بيشماري که جدا از هم ميباشند، وجود دارد که تا پس از مرگ نيز باقي ميمانند. يعني در اين آئين، جيوه کمال محض و داراي سعادت، علم و خوشي مطلق تصور مي‌شود.
آتمن به علت تعينات جسمي به صورت جيوه ظاهر مي‌شود‌، لذا مي‌توان آن دو را نيز يکي دانست. جيوه از ريشه‌ي جيو?jiv به معناي زندگي کردن است، يعني روحي که در بدن زندگي مي‌کند و فناپذير است و اين نفسي که جسم را در بر گرفته با بدن و ذهن يکي شده است و آن را با نفس يکي مي‌دانند و باعث تصور ثنويت و عليت و گرفتاري در چرخه‌ي زاد و مرگ مي‌شود. از ديدگاه فلسفي‌، اين برهمن است که خودش را به صورت خودهاي فردي آشکار مي‌سازد.48
دانشمندان بسياري از قبيل رادها کريشنان49 و مهادوايو50‌، جيوه و جيوآتمن را به عنوان روح ترجمه کردهاند. البته واژه‌ي روح تنها براي نشان دادن اين انديشه به کار نمي‌رود، بلکه آن را براي واژه‌هايي مانند خود و خود متعالي‌تر و همچنين خود دست نيافتني‌، روان‌، ذهن‌، نفس و من هم استفاده مي‌کرده‌اند.51
هيچ مفهوم غربي نمي‌تواند براي شرح جيوه به کار رود و تنها مفهوم جيوه است که مي‌تواند تمامي اين معاني را در برگيرد. در تفکر هندوئي‌، روح ابدي و ازلي در هاله‌اي از ابهام فرو رفته است که با برهمن و آتمن ابدي و ازلي متحد است. اما جيوه به عنوان بخشي از روحي که فريبنده مي‌باشد از گذشته جدا شده و به طور ازلي تا آينده ادامه مييابد و نسبت به بخش جسماني مقاومت بيشتري دارد. او ازلي است و تفاوتي نمي‌کند که آن شخص به روشن شدگي برسد يا آنکه نتواند به آن دست يابد‌، در هر صورت جيوه، ابدي مي‌باشد.52
بنا به اعتقاد هندوان‌، جيوه مسئول رنج و لذتي است که از کرمه53 ناشي مي‌شود. خودهاي روان_ فيزيکي وجود دارند که باعث مي‌شوند اشخاص از هم تمييز داده شوند. اين امر به علت آشکار شدن ماياست. روحي که گرفتار مايا شده در جسم‌ها سرگردان است و آتمن مانند تيغ شمشيري است که توسط غلاف جيوه پوشيده شده است و روح بايد سعي کند که اين تيغ شمشير يعني آتمن را از غلاف جيوه رها کند.54
شنکره بين پرمآتمن و روح‌هاي فردي تمايز زيادي قائل است. اولي را خنثي و جدا از تعينات مي‌داند و دومي را با اصول خودآگاهي وابسته به حس و ذهن مي‌داند. روحي که در زاد و مرگ‌هاي بسيار گرفتار است، همان خود است که به نيروي مايا در تکثر بدون پايان‌ ارواح فردي، شکسته مي‌شود. رابطه‌ي آنها را با آتمن عدم دانسته‌، چرا که معتقد است آنها در شرايط محدود کننده، مقيد و اسيرند.55
در اوپهنيشدهاي کهن بين روح کيهاني و فردي تمايزي نيست. بريهدآرنيکهاوپهنيشد56 (III,4,1 ) مي گويد: آن خود توست که درون همه چيز است.جيوه بازتاب خود است به شيوه‌ي تصوير انساني که خود را در آئينه مي‌بيند و يا بازتاب منبع نوراني بر روي آب است. اگر انسان آن شرايط محدود کننده و مقيد را از ميان بردارد جيوه عين آتمن خواهد شد. رابطه‌ي جيوه و آتمن را مي‌توان در قاب دو مثال روشن نمود.57 اوپهنيشدها اين دو را همچون دو پرنده‌اي مي‌داند که عين هم هستند و اينگونه بيان مي‌دارد که:
بنگر آن دو پرنده را بر درخت
يکي ميوهي درخت را شيرين مي‌داند و مي‌خورد
و آن ديگر هيچ نمي‌خورد و مي‌نگرد
آن که مي‌خورد را ناداني‌اش از حقيقت خود غافل مي‌کند
و همين است که او را در غم و اندوه فرو برده
آنگاه که به حقيقت ديگري آگاه شد
از بند غم رست.58
آن پرنده‌اي که از ميوهي درخت مي‌خورد جيوه و پرنده‌اي که دور بود و تماشاگر بود و به دوست خود نگاه مي‌کرد آتمن ناميده مي‌شوند و از پيوند اين دو‌، جيوآتمن بوجود مي‌آيد که همان جان جانان است. درخت، جسم است و ميوه‌هاي آن، لذات مي‌باشند. با اين مثال‌، اوپهنيشدها اين مسأله را بيان مي‌کنند که اميال و خواهش‌هاي جسماني روح را مشغول اميال دنيوي مي‌کنند و زماني که پرنده به حقيقت پرنده‌ي ديگر که آتمن است پي برد متوجه مي‌شود که خودش نيز مانند اوست بنابراين جيوه، همان آتمن است که محدوديت‌هاي جسم‌، نفس و ذهن او را جداي از اصل خود نشان مي‌دهد.
مثال ديگر که براي اين امر مي‌توان نام برد، مثال کوزه است، آتمن شبيه فضا و هواي بيرون کوزه است و روح شخصي (جيوه) به فضاي خالي درون کوزه شبيه ‌و اجزاء که همان جسم‌است، کوزه ميباشد که اگر کوزه شکسته شود و فضاي داخل و خارج آن با هم ادغام شده و جيوه و آتمن با هم يکي مي‌شوند. در اصل مي‌توان گفت جيوه، توهمي است که مايا را ساخته است. 59

شريره
شريره، خود سه نوع است: توده‌ي بدن (استهوله شريره)60‌، بدن لطيف (سوکشمه شريره)61 و بدن علّي (کرنه شريره)62 که اين سه‌، يک بدن سخت و ساختار فيزيکي موجودات زنده را شکل داده‌اند.63زمانيکه موجودات مي‌ميرند‌، اين بدن از هم پاشيده مي‌شود اما همين بدن توسط بدن لطيف باقيمانده و از آن تأثير مي‌پذيرد و باعث پيشرفت در زندگي‌هاي آينده مي‌شود. فلاسفه‌ي غربي که مادي‌گرا هستند معتقدند اين بدن چون فضائي اشغال نکرده و اندازه و حجم ندارد‌، بنابراين وجود ندارد اما هندوان اين ماده را قبول دارند و آن را به دو بخش تقسيم نموده‌اند: هوشياري64 و آنچه که هوشياري ندارد65 و پرکريت66 که ذات ماده است با ما يکي مي‌شود و آن بدن لطيف‌، ذهن ناميده شده چرا که ذهن عامل اصلي بدن لطيف است. بر طبق ديدگاه سنتي، اين بدن لطيف از هفده عنصر آگاهي يا بوددهي67 تشکيل شده است.68

کرمه
کرمه در لغت از ريشهي سنسکريت کر ?kr گرفته شده که به معناي عمل‌، فعل‌، سبب وقوع امري شدن است. ترجمهي اين کلمه به پالي کمه69‌، تبتي لس70‌، چيني يين چو71 يا يه72‌، ژاپني اينگا73 يا گو74 ميباشد. بنابر اين نظريه‌، شخص برخي موارد را بوسيلهي انجام دادن مسائلي بوجود ميآورد‌، به عبارت ديگر شخص توسط عملش چيزي بوجود ميآورد.75
کرمه در اديان مختلف آئين هندو، معاني متفاوتي دارد. آئين بودا، کرمه را مترادف با سنکهاره76 ميداند، به اين معنا که موجودات، نتيجهي اعمالي هستند که در زندگيهاي پيشين مرتکب شدهاند. در اين آئين، کرمه به معناي عمل است که بوداييان معتقدند اين عمل باعث سرگرداني در چرخهي بازپيدايي ميشود.77 از نظر آنها کرمه به معناي بازگشت عمل به شخص است، چنانچه در تعاليم آنها آمده است، هر عملي که انجام دادي بازخورد آن را مشاهده خواهي نمود.78
در آئين جينه، کرمه به معناي عمل و عکسالعمل است که نتيجهاي را به همراه دارد و باعث نگهداشتن جيوه در چرخهي زاد و مرگ خواهد شد. کرمه باعث ميشود که جيوه دچار رنجهاي بزرگ يا کوچک شود. نتيجهي اعمال بد، کرمهي سنگين است که باعث نزول جيوه و ورود آن به زندگيهاي جديد در درجات پايين ميشود و اعمال خوب باعث ميشود که جيوه در زندگي بعدياش به درجات بالا صعود کند و در آنجا رنج کمتري را متحمل ‌شود.79
با توجه به مطالعهي مفهوم کرمه در اين آئينها متوجه ميشويم که آئين هندو معتقد است که راههايي براي از بين بردن کرمه وجود دارد اما آئين جينه، معتقد است با اين اعمال نميتوان کرمه را از بين برد.
سمساره
سمساره از ريشهي S? ? به معاني متفاوتي آمده است که از جملهي آنها ميتوان به پرواز کردن‌، به سرعت راندن يا رفتن و نرم رفتن اشاره نمود. جزء ديگر آن از سم sam به معناي، “با يکديگر” ميباشد که با همديگر به معناي پريدن با يکديگر معني ميدهد. در تاريخ تفکر هندوئي اين واژه را با جزئيات ذکر کردهاند. اين واژه در ودهها و براهمنهها و همچنين اوپه‌نيشدهاي اوليه و بهگودگيتا وجود نداشته است و از اين امر ميتوان نتيجه گرفت که مفهوم سمساره در ادوار مختلف‌، تغيير نموده اما تغيير آن بسيار ظاهر و فاحش نبود. سمساره واژهاي است سنسکريت که به معناي انتقال ميباشد و معادل لاتين Reincarnation به معناي تناسخ است يعني حلول روح متوفي در بدن انسان يا جانور ديگر‌، باز پيدايي و چرخهي زاد و مرگ نيز به آن مي‌گويند.80
سمساره تنها براي ارواحي است که از نظر آئين هندو به راه نياکان ميروند. از نظر آنها، ارواح پس از مرگ دو راه پيش رو دارند: راه خدايان (دوهيانه)81 و راه نياکان (پيتريانه)82. راه خدايان، راه کساني است که از طريق دانش و عقيده توانستهاند به جهان برهمن که فراتر از خورشيد است رسيده و از وجود مادي و زميني رهايي پيدا کنند. اما راه نياکان، راه کساني است که کارهاي نيک انجام داده و اعمال قرباني را به جا ميآورند و از ثمرهي اين اعمال در ملکوت بهرهمند ميشوند اما توانايي اينکه از بازگشت به وجود مادي جلوگيري کنند را ندارند.83
تپسه
تپسه از ريشهي?tapبه معناي سوختن‌، مشتعل شدن‌، حرارت يا گرما و درد و رنج ميباشد. همچنين به هر نوع رياضت ديني‌، تپسه ميگويند. البته تپسه هميشه به معناي رياضت نيست بلکه گاهي متعهد شدن براي هدف دستيابي به شايستگي بزرگ يا نيروي معنوي ميباشد.84

فصل دوم
معرفي متون

مقدمه
مطالعهي متون اصلي يک آئين کمک ميکند تا شخص با اعتقادات و آموزههاي اصلي آن دين و همچنين برخي از آداب و رسوم و حتي تجربههاي معنوي پيروان دست يابد. در آئين هندو زمانيکه فرد بخواهد به اين منظور دست يابد با حجم گستردهاي از متون برخورد خواهد نمود و از آنجا که يک شخص در زمان زندگي خود فرصت کافي براي مطالعهي همهي متون را ندارد لذا شايسته است تا هر شخص به فراخور حال خود مسائل مهم اين آئين را براي شناخت هر چه بهتر آن مطالعه نمايد به صورت منسجم درآورده و در اختيار ديگران قرار دهد.
با يک نگرش کلي در متون آئين هندو ميتوان به اين نکته دست پيدا کرد که متون ابتدايي ودهاي بيشتر با مظاهر طبيعت سرو کار دارند که کمکم در اواخر آن به نوعي يکتاپرستي متمايل ميشود. در متون اوپهنيشدي به راحتي ميتوان اين مسأله را دريافت که از مسائل مادي به مسائل دروني و ماورائي کشيده شده است. اوپهنيشدها حاوي مطالب فيلسوفانه و حکمتهايي در مورد ماوراءالطبيعه و اخلاق ميباشند که به صورت رمزي و در قالب تمثيل از حکماي هندي بر جاي ماندهاند.

متون آيين هندو
متون هندويي به‌طور سنتي به دو دسته تقسيم ميشوند: شروتي85به معناي شنيده شده که به منزلهي متون الهامي مي‌باشند؛ و متون سمرتي86 به معناي به يادآورده شده، که همچون متون ثانوي يا رواياتاند‌.87
در اصل ميتوان گفت ودهها88، براهمنهها89‌، آرنيکهها90‌، اوپهنيشدها91 جزء شروتيها محسوب مي شوند و ايته‌هاسهها92 و سوترهها93 جزء سمرتيها هستند و متون مهابهارته94 و رامايانه95 و پورانهها96 داخل در ايتي‌هاسه‌ها هستند و همينطورگيتاکه بخشي از مهابهارته محسوب مي‌شود و در حد شروتيها نيزاهيمت دارد.97
قديميترين و بااهميتترين متون هندو‌، ودهها هستند که اين تعاليم محرمانه و سري در طي 1500ق م جمع‌آوري شده‌اند. برخي معتقدند اين کار در چهار سمهيته 98 آورده شده است‌: ريگوده99‌، سامهوده100‌، يجور‌وده101‌، اتهروهوده102. ريگوده شامل 1028 بند با موضوع خدايان ميباشد. چهار کتاب ديگر‌، دربارهي عقايد و فلسفهي هندو هستند. در اين نظريه اوپهنيشدها داخل در ودهها بودند.103
اوپهنيشدها
اوپهنيشدها مبني بر ودهها هستند و جزء متون قديمي هند محسوب ميشوند. اما به هيچ نحو‌، يک رسالهي فلسفي قاعدهمند را تشکيل نميدهند‌، بلکه آنها بيانگر جستجوي حقيقت توسط ذهنهاي کنجکاو و پرتلاش در همهي زمانها ميباشند. از طرف ديگر چون اوپهنيشدها حاکي از تجربهي ديني مستقيم واقعيت غايي است و پيشفرضها و انتظارات براي چنين تجربهاي در هر زمان متفاوت است‌، لذا نوع نگارش و محتواي اوپهنيشدها نيز متفاوت مي‌باشد‌. البته با وجود عدم همساني‌، روش و تعليم در اوپهنيشدها قطعا همانندي معيني در هدف و نگارش آنها وجود دارد.104
اوپهنيشد در لغت‌، به معناي نزديک پايين پا‌، نشستن‌، نشستن پايين پاي گورو و از نزديک تعاليم محرمانه و سرّي را از گورو دريافت کردن ميباشد.105
اوپهنيشدها را بر اساس زمان پيدايش و سبک و شکل آنها طبقهبندي مينمايند. براساس زمان‌، آنها را به کهن و متأخر دستهبندي ميکنند‌. اوپهنيشدهاي کهن بر مبناي سبک زباني‌، محتوا‌، تعاليم و بزرگي و کوچکي و شيوه به سه يا چهار دسته تقسيم ميشوند. برخي، اوپهنيشدهاي اوليه را يازده عدد مي‌دانند که معتقدند شنکره در ودانتهسوتره106 خود آنها را نام برده است که به آنها کهن و اصيل مي‌گويند‌، آنها عبارت اند از‌: 1. کندوگيه اوپهنيشد107 2. تَلَوَيا کَنه اوپهنيشد108 3. ايتريه اوپهنيشد109 4.‌کوشي تکي اوپهنيشد110 5. واگَسَني اوپهنيشد111 6. کَتَه اوپهنيشد112 7. موندکه اوپهنيشد113 8. تيتيريتکه اوپهنيشد114 9. بريهدآرنکيه اوپهنيشد11510. شوتاشوتره اوپهنيشد116 11. پرسنه اوپهنيشد117‌، بعدها 12.ميتريانه اوپهنيشد118 13. ايشا اوپهنيشد119 را به آن اضافه کردند. از يازده تاي اول، تفاسيري



قیمت: تومان


پاسخ دهید